اکنون که خداوند تو را به من داده خوشحالم ، و از اينکه هميشه تو را در کنارم دارم به خود مي بالم ! چه لذت بخش است دوش به دوش تو قدم زدن ، و از آن شيرين تر با تو همکلام شدن ! در ميان ديگران باور کرده است ! زماني که هر دو همديگر را براي هم مي خواهيم ! مهربانم دوستت دارم دوستت دارم دلم برایت تنگ شده مهربانم
عشق قلبم را از خود بي خود کرده ، چرا که تنها تو را
کاش زودتر از اينها تو را یافته بودم ،
زيرا احساس مي کنم با عشقه تو تازه متولد شده ام !
حال ... تو مرا مجنون خويش مي پنداري ،
من تو را لیلی عشق مي نامم !
تو مرا براي خود مي داني ،
من نيز تو را از براي قلب خود مي دانم !
و چه زيباست لحظه رسيدن به اوج خوشبختي ، 
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 21:57 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

| ||||||||