ماه که تو را دید تا صبح نالید! چهره تو، از ماه زیباتر است! و از صبح تا شب در حسرت عشق ما بنشیند! مهربانم زیبایم حتی میخواهم خودم باعث باشم اما نه کسی دیگری توانیم زنده بمانیم! آیا میتوانیم مهربانم تو بگو تو ...
خورشید که تو را دید ، دیگر نتابید! چون تو پر نور و تابنده تر است
نگذار کسی بفهمد که آن عشقی که در دلهایمان است از عشق
لیلی و مجنون نیز بالاتر است!
آن حسرتی که از عشق ما در دلهای دیگران به جا می ماند مثل آتشیست که
قلبها را میسوزاند!
عشق ما مقدس است ، نمیخواهم جز خدا کسی عشق ما را ببیند ،
سحرم
بیا در کنارم ، از عشق بگو برایم ، دست بگذار در دستهایم ، آرام بگیر در کنارم!
هیچکس نمیتواند تو را از من بگیرد ، هیچکس نمیتواند عشقمان را کوچک بداند!
من و تو عشقی پاک در قلبمان داریم ، من و تو بدون هم نمی 
وقتی تو باشی ، زندگی برایم زیباست ، عاشقی برایم بامعناست!
وقتی تو باشی ، قلبم بی آرزوست ای تنها آرزوی من در لحظه های تنهایی!
وقتی تو نفسم باشی حیاتم باشی ، همدمم باشی ، سرپناهم باشی ، طلوع
آفتاب برایم آغاز یک روز و یک دنیای دیگری است !
مهربانم
تو هستی ، و برای من هستی ، و تا آخر همه هستی ام هستی ،
وقتی تو باشی ، زندگی جاریست و آنوقت است که میدانم و آن وقت است
که میدانم زنده بودن یعنی چی و زندگی کردن یعنی چی
مهربانم سحرم، میتپد قلبم تنها برای تو ، میگذرد
لحظه ها به یاد تو و می ماند برای همیشه یک عشق جاودانه در قلبهایمان!
وقتی تو زندگی من باشی ، باغچه خشک قلبم بهاری میشود ، این دل
از عطر و بوی تو پر از محبت و صفا میشود!
وقتی تو سرپناهم من باشی ، این چشمها برای دیدن تو بی قرار و
بی تاب میشود ، حضور تو و داشتن تو در کنارم تنها آرزویم است !
وقتی تو همدمم باشی ، دیگر تنهایی با من بیگانه میشود ، غم
و غصه های دنیا در قلبم فراری میشوند !
تو باش ، یگانه معبودم باش ، خدای عشقم باش ، دنیا برایم بهشت همیشگی میشود!
وقتی تو باشی ، وقتی تو همه زندگی ام باشی ، این دل فدای قلب مهربانت میشود،
چشمهایم همیشه منتظر دیدن چهره ماهت است!
وقتی تو باشی ، من نیز هستم ، زیرا تو در قلبم هستی !
پس با من باش ای عشق جاودانه ام ،
+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 21:51 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

| ||||||||