پروردگارم ،مهربان من از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ... در هراس دم می زنم در بی قراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است من در این بهشت ، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. "تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی" دردم ، درد "بی کسی" است زیاد!!!!زیاد...کمکم کن...به دادم برس! بزار فراموش کنم این حرفها رو بزار زندگی کنم. خدایا بهم اجازه بده عاشق باشم و عاشق بمونم.... خدایا کمکم کن...خواهش در انتظار خوابم و صد افسوس خوابم به چشم باز نمي آيد اندوهگين و غمزده مي گويم شايد ز روي ناز نمي آيد خدایا کمکم کن 
![]()
خدایا این روز رو نخواسته بودم
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:6 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

| ||||||||