
ای پاکترین واژه ی هستی
ای آتش دل نوای مستی
ای پاکترین واژه ی تقدیر
ای رنگ حقیقت از تو تفهیم
تو را دوست دارم
می بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند به عطر تو.
شانه می زنم موهایت را
تا پری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشای تو.
شعر می گویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند.
این من هستم
و من هستم كه ميگويم
دوستت دارم
+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 21:48 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

فریاد بیصدایم در سینه حبس گشته از بس که ناله کردم، آهام صدا ندارد...

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاقِ دلی دردمند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیده سر در کمند را
بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست درهوای تو از آشیان جداست
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بیمار خندههای تو ام، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی، گرمتر بتاب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 16:10 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

خدای من ، اگر من بنده ی توام تو هم فقط و فقط خدای منی من بنــده عــاصیم رضای تو کجاست التماس دعا
تــاریک دلم نــور و ضیـای تو کجاست
ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشی
آن بیع بود لطف و عطـای تو کجاست
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 2:14 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

خدایا خداوندا زندگی رسم خوشایندیست... وقتی که تو را در درونم می بینم. وقتی که تو را احساس می کنم.... وای !! اگر یادت از خاطرم برود.... آن زمان - زمان بیچارگیست .درماندگیست..... خداوندا هیچ وقت مرا به حال خودم وا مگذار.... اول و آخر تو هستی . سرآغاز و سرانجام هر عملی تو هستی. بنام تو ....نامی که زیباترین نامهاست الهی به امید تو ....به امید عشق تو ..... تو را دوست دارم و از تو می خواهم که مرا هدایت کنی و مرا غیراز خودت محتاج هیچ کسی نکنی ....آمین
![]()
![]()

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 12:50 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

خدایا سرنوشت ما را خیر بنویس تا هرچه را که تو دیر می خواهی
زود نخوایم و هر چه را که تو زود می خواهی دیر نخوایم .
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 1:27 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

با تو دوباره من شدم من با تو چیز دیگرم
عاشق جان و تن شدم
با تو گل از گلم شکفت
با تو دوباره زن شدم
با تو جوانه زد همه
شاخه خشک پیکرم
از تو پر از ترانه شد
برگ سفید دفترم
با تو دوباره جون گرفت
هر چی که در من مرده بود
انگار پسم داد زندگی
هر چی امانت برده بود
با تو نگاه مات من
پر از گلهای ناز شد
گل لبان بسته ام
به شوق بوسه باز شد
با تو تمام خستگی
از تن من به در شده
درد غریبی کم کمک
مرده و بی اثر شده
با تو دوباره میرسم
به حد بی حساب زن
به اوج بخشش و غرور
به مرز عشق ناب زن
با تو درخت پر برم
با تو ز بیش بیشترم
از بهترینها بهترم 
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 15:49 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

امیدم عزیزم قلبم بهترینم همه کسم هرچه بگم کم گفتم
عزیزم تنها در انديشيه روزی ام که دستانت را دوباره حس مي کنم
منتظر آينده اي که تو را به همراه دارد برايم
روزی که مي بينمت، روزی که چندان دور نيست![]()
روزی که باز آن دستان را حس مي کنم، آن دستان گرم و پر از محبت را
آن روزی که چشمان زيبايت مقابل چشمانم است و هيچ حائلی در ميانمان نيست
لحظه اي که بی شک خوشبخت ترين انسان روی زمين ام

مهربونم اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!
اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!
دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.
دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!
دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی
به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!
من یه ماهی تو یه دریا
تو که نیستی بی قرارم بی قرارم
خیلی دوستت دارم عزیزممممممممم
![]()
omidam

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 12:33 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

می خواهم از تو بگویم بی آن که در جستجوی قافیه باشم و بی آن که حتی در جستجوی واژه ها باشم می خواهم از تو بگویم از تو که عاشقانه دوستت دارم و می دانم که دوستم داری با ساده ترین کلمات همراه با همین اشکی که دارد می غلتد و فرو می افتد می خواهم بگویم دوستت دارم امشب نه می خواهم برایت از آسمان خورشید بیاورم نه می خواهم ستاره ها را برایت بچینم و نه می خواهم به شهر آرزوها و رؤیاها بروم فقط ساده و با صداقت همراه با شاهدی صادق از اعماق جانی سوخته با چشمانی بارانی می خواهم بگویم دوستت دارم و می خواهم بگویم این نه سخنی است که تنها بر زبان آید من تقدس عشقت را بر کرامت وجودم نشانده ام و اگر سراسر وجودم زبان باشد یکسره خواهد گفت: دوســــتـــت دارم سحرم
بیا.... بگو...
سرمست و خرابیـــم و جنون پیرهن ماست مجنــــون صفتانیم و بیابان خانه ی ماست در مجلس دل قـــصه بجز عشق مگوئید چون گوهــــر نایاب همانا سخن ماست در مذهـب آینه دلان باده حـــلال است از خاک در میکده ترکیــــب تن ماست هر ناله ی جانســــوز که از سینه برآریم شمعیست فروزنده که در انجـــــمن ماست گلواژه ی ما رشک گلســـــتان ارم شد هر بیت غـــزل لاله ی زیبا چمن ماست بر مـــرده ی ما چنگ و ربابی بنوازید کز خون دل عاشق رنگین کفـــن ماست ما خـــرقه و سجــاده ی تذویر دریدیم

بدون هراس از خوانده شدن
بگذار همه بدانند
مینویسم برای تو
نازنین همیشگی من
صاحب نوشته های من
تک سوار دلم
اگر باشی میمانم
اگر بگویی اوج میگیرم
اگر بمانی قربانی بودنت میشوم
تو فقط:
بمان....
بی رنگ ریا جامه «عشق» به تن ماست
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 1:8 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

هـمه ی لـــذت ها را می تـوان خـریـد، تـنــها عـشــق را نه ! باعث شدي يه چيزي رو بفهمم . بفهمم عشق يعني چي ... بفهمم دل کجاست ... بفهمم وقتي کسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني تشنگي . عشق يعني نياز . عشق يعني التماس . عشق يعني آرزو . عشق يعني خواستن و بدست نياوردن . عشق يعني دويدن و نرسيدن . آره ، عشق يعني نرسيدن عشق یعنی امید عشق یعنی تو بهترینم عشق یعنی تو فرشته ای من میمیرم برات من به خدا 
عزیزم مهربونم آرزويم اين است ... 
نتراود اشك در چشم تو
هرگز مگر از شوق زياد . . .
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشي
عاشق آنكه تو را مي خواهد
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
و تو را دوست بدارد
به همان اندازه كه دلت مي خواهد

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 20:10 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

بغض بزرگترین اعتراض ، اگر بشکنه دیگ اعتراض نیست ... فریاده
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قـطره آبـم کـه در اندیشـه دریا افـتـادم و بایـد بـپـذیـرم کـه بمیرم خاموش مکن آتش افـروخته ام را بـگـذار بمیرم که بمیرم که بمیرم عزیزم دوستت دارم .... سخت دل تنگ تو ام

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 3:9 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

سوگند به زیبائی چشم هایت و به ریزش همیشگی اشکهایم که من به رویای با تو بودن نیز قانعم دوستت دارم مهربانم سحرم دلم برایت پر میزنه ..........
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 4:29 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

| ||||||||