صد بار با سنگ بستند مرا از خویش غریبانه گسستند مرا گفتن همیشه باید بی ریا زیست آیینه شدم , باز هم شکستن مرا .....
نتوانیستم دریای باشم!
کویر رو دوست ندارم ولی
همیشه مثل کویر بودم!

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 1:52 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود صد حیف از این بساط که برچیده می شود در این بهار رحمت و غفران و مغفرت خوشبخت آن کسی که بخشیده می شود عید سعید فطر رو به تو مهربانم و همه مسلمانان جهان تبری منم عید سعید قطر رو به تو فرشته ای مهربانم و خوانواده عزیز و محترمت تبریک عرض میکنم از خدا سلامتی و شادیه امیدم و میخوام امیدم عیدت مبارککک التماس دعا حلول عید فطر ،زیبایی عبادت وبندگی را به نمایش میگذارد . 

عید فطر ، عید عاشقان اطاعت ، و مشتاقان خود سازی است .
روزه داران یکماه در جهت رضایت حضرت دوست سر به استان یکتایی اش گذاشته و فرمان بی همتایی یگانه را در آسمان دل پذیرا گشته و به ضیافت و مهمانی خدا رفتند ،
روزه داران در یک ماه روزه بجنگ نفس شتافتند روزه داران با روزه داری درس صبر ومقاومت را آموختند روزه به انسانهای روزه دار گفت گرسنگی ، تشنگی و ایستادن در مقابل نفس مشکل و دشوار هست و لی انسان میتواند در مقابل دشواری ها ایستادگی نماید روزه تمرین برد باری وصبوری میباشد روزه به روزه داران و انسانها هشدار می دهد که فقر و گرسنگی که انسانهای دیگر رادر رنج و عذاب کرده است از ان رنج عذاب مطلع گردید و روزه دار در هنگام گرسنگی خودرا شریک رنج فقرا میدانند و بدانند . روزه دار در ماه مبارک رمضان و هنگام روزه داری خود را متخلق به اخلاق الله میدانند در لحظات روزه خودرا مطیع و بنده احساس میکند ، اگر انسان روزه دار موفق شود بتواند از فیوضات ماه مبارک رمضان که ماه بندگی و خود سازی است بهره ببرد ، بر نفس غلبه پیدا نماید وفقر وفقرا را درک نماید این خود یک پیروزی بحساب می اید و این پیروزی را فرهنگ رمضان وروزه داری عید نامیده اند ، براین اساس هست که در فرهنگ دینی بعد از پایان ماه مبارک رمضان عید فطر بر پا میگردد چرا یکه روزه داران با موفقیت از امتحان بیرون امده اند بخاطر این توفیق جشن پیروزی بر پا میگردد ، و این جشن پیروزی در فرهنگ مکتب اسلام بنام عید سعید فطر یاد شده هست .
بلی ! عید لغتی عربی بوده که به معنی جشن و جشن گرفتن می باشد و همچنین فطر در لغت همریشه فطور و افطار بوده که بمعنای خوردن آشامیدن میباشد از آن جهت این عید را عید فطر نامیده اند که در روز اول ماه شئوال که همان روز اول عید سعید فطر میباشد دستور امساک از طعام ونوشیدن برداشته می شود قبل از افطار در روز عید فطر و بعد از ادای نماز عید فطر دستور اعطای زکات فطره صادر شده است که بر هر مسلمان لازم است با پرداختن وجه معین برای فقرا، آغاز عید فطررا بر پا دارد روزه دار از پرداختن زکات فطر لذت میبرد چرا که در یکماه روزه داری حالت یک فقیررا درک نموده است حالا با پرداخت اندک وجه و یا ......شاید اندکی احساس ارامش برایش دست دهد شاید براین اساس بوده که بر هر مسلمان پرداخت زکات فطره لازم واجب شده است . 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 7:10 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

السلام ای ماه رحمت ماه عشق السلام ای سفره درگاه عشق السلام ای بـزم مـستـی بـا خــدا وعـده گـاه پـر کـشیدن تـا خدا السلام ای مـیـهـمـانـیـّه کــریــم السلام ای روزه داران نـعیم السلام ای دل بـه عشقت منجلی آمدی ای ماه زیبای علی (ع) شب قدر همان شبي است که در تمام سال شبي به خوبي و فضيلت آن نميرسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدير امور سال رقم ميخورد و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمين نازل ميشوند و آنچه براي هر کس مقدر شده است قرار بر شب قدر است ، شبي که تقدير روشن زمين است ، شبي که مهربان ترين کلمات بر پيشاني زمين نقش مي بندند و مقدس ترين واژه ها اتفاق مي افتند، شبي که آيه آيه روشني تفسير مي شود و سوره سوره زيبايي تکثير. شبي که تنزيل کتاب عظيم است و ترتيل قرآن کريم. هيچکس به يغما نمي رود. با صنع تو هر مورچه رازی دارد * با شوق تو هر سوخته سازی دارد ای خالق ذوالجلال نوميد مکن * آن را که به درگهت نيازی دارد الهی الهی : ازپیش خطر و ازپس راهم نیست ، دستم گیر که جز فضل تو پشت وپناهم نیست ، ای بود ونابودمن تورایکسان ، ازغم مرابه شادی رسان . الهی : اقرارکردم به مفلسی وهیچ کسی ، ای یگانه ای که از همه چیز مقدسی ، چه شود اگر مفلسی را به فریاد رسی ؟ الهی : اگر با تو نمی گویم ، افگار می شوم ، چون با تو می گویم ، سبکبار می شوم . الهی : ترسانم ازبدی خود بیامرز مرا به خوبی خود ، ابلیس در آسمان زندیق شد ، ابوبکر در بتخانه صدیق شد ، برگناهم دلیری مکن که حق صبور است خویشتن را غرور مده که او غفور است . الهی : برسرازخجالت ، گردداریم ورخ از شرم گناه زرد داریم . الهی : اگر دوستی نکردیم ، دشمنی هم نکردیم ، اگرچه بر گناه مصریم ، بریگانگی حضرت تومقریم . الهی : برسر خمار تو داریم ودردل اسرار تو داریم و برزبان استغفار تو داریم . الهی : اگرگوییم ، ثنای تو گوییم و اگر جوییم ، رضای تو جوییم . يگانه معبود من ، اي همه عزت من ، مهربان من ، يار من ، شوكت و جلال من ، پادشاه عالمم ، كه جز براي تو نمي گويم ، من نمي نويسم تا كسي بر من رحمي كند ، بلكه مي نويسم تا قلب سوخته ام را تسكين دهد و آتشفشاني كه در درونم برپاست را خاموش كند . الهي دستان
مهربان و گرمت را بر شانه هايم حس مي كنم ، تو را دوست دارم كه تا به من قدرت دادي كه انچه در دل دارم را مثل دانه هاي شفاف انار بر روي صفحات كاغذي و غير كاغذي سرازير كنم . مهربانا شكرت كه به من قدرتي عطا فرمودي تا در اوج تنهايي ، هنگامي كه دست بر رگ گردن به خواب مي رفتم با تو حرف مي زدم و نوازشت مي كردم و اكنون همان حرفها را مي نگارم . جرات نگاه بالا كردن و التماست كردن را هم نداشتم ، چرا كه بزرگي و كرم و بخشش تو بود كه قرار بود دوباره مرا ذليل و ناچيز گرداند . هركسي منتي بگذارم ،بلكه اين آني كه مي خواند بر من منت گذاشته است و درد درونم را تقبل كرده است . جايي است در دل من كه قلب از دردي كهنه مي سوزد ، اشك ناخودآگاه جاري مي شود ، وجودم هماني است كه خاكسترش هر روز بر باد مي رود و اين من درون من است كه سخن مي گويد . فكري فرو مي روم كه صلاحم را در آن نمي بيني ، نگاه سنگينت را مي بينم و كوچكي و ناچيزي خودم را . و مرا انچنان مورد عنايت خودت قرار داده اي كه من از وجود كوچك خود شرمسارم . من شرم مي كنم كه در مقابلت بايستم و ... . خداوندا! تو ار شكر مي گويم كه به من درد و غم دادي و بعد از ان درك ان دردها را به من عطا فرموده اي . را براي دنيا دنيا آخرش ، داغدار كردي ، شكرت كه دلم را سوختي خدايا . شكستي اش شكرت ! تا فقط اين دلم جايي براي خودت باشد .چون در قلبه عاشقان نظر داری هيچكس و هيچ چيزي در اين وادي انتظاري نداشته باشم. مهربانا می دانی چه ها گفتن دارم برای گفتن . می دانی هر وقت دلتنگم تند و تند به سویت گام هایم را بلندتر می کنم و با چشمانی اشکبار از تو گدائی می کنم . خدایا می بینی دیده ی آشفته ام را ؟ می بینی دستان لرزان به سوی تو بلند شده را ؟ می بینی سر به سوی تو کج شده را ؟ خدایا پیش چشم تو تنها یک بنده ام ، یک بنده کوچکی که همیشه دوست داشت دلش آسمانی باشد خدایا به آن چیزی که حاجتم است برآورده کن و از سر سفره ی تو آب می نوشم .الهی رجب بگذشت و شعبان هم ، و حالا هم ماه تو . شب های قدر خدایا در این شبها که مهمانی تو است الهی الهی به حق بنده های اهل نماز و روزه ات توبه ام را بپذیر نفس هایی که اهسته اهسته در لابه لای بغض هایم ترک می خورد ؟ از این رو این چنین می تپند که مبادا تو نپذیری اش . یاری ام کن . می کنم و از تو یاری می خواهم . الهی به روزه های روزه دارانت قسم فراموشم مکن . تو اگر نگاه کنی لحظه های کوچکم هم حتی دیگر به خود خواهند بالید . در این تاریکی منتظر نگاه نورانی ات می مانم التماس دعا ای همه هستی زتو پيدا شده خاک ضعيف از تو توانا شده آن چه تغيیر نپذيرد تويی وآنکه نمرده است نميرد تويی تا کرمت راه جهان بر گرفت پشت زمين بار گران بر گرفت هر چه نه گويای تو خاموش به هرچه نه ياد تو فراموش به غنچه کمر بسته که ما بنده ايم گل همه تن جان که به تو زنده ايم دست از این پیش که دارد که ما ؟ زاری از این بیش که دارد که ما ؟ چاره ما ساز که بی ياوريم گر تو برانی به که رو اوريم التماس دعا
ما قرآن را، در شب قدر، فرو فرستاديم.
شبي که زمينش مقدس تر از آسمان است و زمانش عزيزتر از هزار ماه.
شبي که فرشتگان بر آستينش سجده مي کنند و بر آستانش
سر مي سايند.
شبي که لبريز از شراب رحمت است و لبالب از سکر سلام.
شبي که منبع فخر است و مطلع فجر.
شبي که مقدرات يکسال عاشقي را در بين اهالي زمين به
حراج مي گذارند و همه فرصت تاراج «کل امر» را دارند، همه به
قدر بندگي محض ، بزرگي شان را به رخ مي کشند و سهم 
را بی آب مکن و به گناه روی ما سیاه مکن .
خاطرت هست ؟ هرگاه كه بدي از من سر مي زد ؟
غمخوارم ، اينها را نمي گويم كه بر اينها و آنهاي دنيا يا بر
پادشاه من توئي ،تو دمادم مراقب مني ، گاهي كه به
خدايا تو آنقدر به من لطف كرده اي ، به من آنقدر رحمت كرده اي
مهربانا ! شكرت كه جانم را به آتش غم عشق سوزاندي و قلب زخمي ام
خدايا خدايا! تو را شكر ميكنم كه مرا بينياز گرداندي ، تا از
خدايا شكرت كه به اميد ناكجا آبادت تمام اين غصه ها را بر جانم سهل نموده اي .
الهی چند وقتی است که میهمانت شده ام
خدایا صدای نفس هایم را می شنوی ؟
خدایا می شنوی ؟ صدای تپش های قلبم را ؟
مهربانم ، مدت طولانی است که سجده به سجاده ی تو هر شب از تو طلب بخشش
خدایا نگاهم کن ، که بهترین چیز نگاه توست .
دوست از رگ گردن به من نزدیک تر ، من
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 1:8 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

ضربت خوردن و شهادت مظلوم عالم ، حضرت امیرالمومنین علی ع را تسلیت عرض میکنیم. آجرک الله بقیه الله قال الصادق(علیه السلام):« انا انزلناه فی لـیلة القـدر، اللیلة فاطـمه و القـدر الله فمن عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر و أنما سمیت فاطمه لأن الخلق فطموا عن معرفتها و قوله و ما ادریک ما لیلة القدر لیلة القدر خیر من الف شهر یعنی خیر من الف مؤمن و هی ام المؤمنین تنزل الملائکة و الروح فیها و الملائکه المؤمنون الذین یملکو ن علم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) والروح القدس هی فاطمة(علیهاالسلام) بأذن ربهم من کل أمر سلام هی حتی مطلع الـفجر یعنی حتی یخرج القائم آل محمّد (علیه السلام) » امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: « ما آنرا در شب قدر نازل کردیم؛ شب،حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها ) و قدر، خداوندمتعال است. و فرمایش خداوند عزّوجلّ که: و تو چه می دانیشب قدر چیست؟ یعنی بهتر ازهزار مؤمن زیرا او مادر مؤمنین است ودراین شب فرشتگان و روح نازل میشوند. فرشتگان یعنی مؤمنانی که از علم آل محمد (صـلوات الله عـلیهم اجـمـعین) بـهـره مـند می باشـند و روح؛ هـمان روح الـقـدس که حـضـرت فـاطـمــه زهـراء(سـلام الله عـلیهـا ) اسـت می بـاشـد؛ و از هر امـر و فرمـانی ســلام و رحمـت است تا طـلوع سپیده دم؛ یعنی تا هنگام ظهور و قیام حضرت قائم آل محمد(عجل الله تعالی فرجه الشریف) -منبع:تفسیر" فرات " *شاید راز تشبیه فاطمه(ع) به " لیلة القدر" پنهانی و در پرده بودن معرفت و شناخت آن حضرت نسبت به مردم است مثل پنهان بودن شب قدر، و به خاطرهمین آنرا در آیه با دو حرف استفهام آورده و فرموده است:" و ما ادریک ما لیلة القدر" تا بزرگی شأن و قدر آن را بفهماند یا عاجز بودن شناخت آن را برای غیرمعصومین ثابت کند، زیرا شب قدر را غیر از معصومین (ع) نمی شناسند، و یا مقصود این است که هر کس فاطمه (ع) را آنگونه که سزاوار است بشناسد و به حقیقت معرفت او پی ببرد پرده ازمقابل چشمان او کنار می رود و جلالت و عظمت آن حضرت و فرود آمدن فرشتگان را به محضر او در آن شب می بیند، بطوری که به شب قدر بودن آن یقین پیدا می کند، و در حقیقت درک شب قدر همین است. خدایا در این شب عزیز دله امیدم رو بنگر نزار ناامید بشه خدایا تنها تو رو داریم خدایا کمکش کن درده دله امید رو بشنو و در این شب از تو یک چیز میخواهم امیدم رو به آرزوش برسون و براش آرامش بده خدایا صدا منو میشنویییییییییییییییییییییییییی کمکم کن من نمیتنم این دربدریها رو ببینم خدایا به تو پناه میارم تنها توی که صدامو میشنوی و بنده یه خودتو از دره خونت نامید نمیکنی خدایا درها رو به رویه امید نبند من میمیرمممم نزارررررررررررررررررررررر (تو رو خدا دعا کنید) یا علی ع التمــــــــــاس دعــــــــــــــــــــا (تو رو خدا دعا کنید) امیدم منو ببخششششششششششششش التماست میکنم فلا همه چیز رو ما باید فراموش کنیم تو غصه نخور تو رو خدا من همیشه دوستت دارم من به تو ایمان دارممممممم تو فرشته ای ولی خودت نمیفمی امید قول بده که حالت خوبه خوب بشههههههههههههههههه
پس هر کس حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها ) را به حقیقت معرفت بشناسد، شب قدر را درک کرده است و جز این نیست که آنحضرت، فاطمه(سلام الله علیها) نامیده شد، چون خلائق از شناخت او بریده و جدا شده اند . *
شب قدر از هزارماه بهتراست
کمکش کن منو تنها ![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 13:31 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

لحظه رفتنی است و خاطره ماندنی همه ی احساس را به یک نگاه می فروختم اگر،لحظه ماندنی بود و خاطره رفتنی تو نمیدانی بی تو بودن چه دردیست.... این روزها ارزوها فکرم را به بازی گرفتن .. لحظه ها تنهایی را صدا می زنند و من در اوج خواستن اما مهربان من به پایان دلتنگی می اندیشم به آن نهایت محالی که که برای همیشه تورا داشته باشم... ز غــم زار و حقیرم با کــی گویم

ز غصــه من بمیــرم با کی گویــم
ز هجــــر یــار گــــریانم نـــــدانم
که دامـــان کی گیرم با کی گویــم
ز جورش در فغــانم چنــــد نالــم
گذشت از چه تغیرم با کی گـــویم
مـــــرا از خود جـــدا داری نگارا
که نی ازوی گریزم با کــی گویــم
ببــوی وصل او عمرم بســـر شــد
فـــراقش کرد پیرم با کــــی گویـم
شب و روز آتش ســودای عشقش
همی سوزد ضمیــرم با کی گـویم
مــرا مردم تــــوانگر می شمارند
من مسکین فقیــرم با کی گویــــم
چنان سوزد مــــرا تاب غـــــم او
که گـــویی در سعیرم با کی گویم
هرآن غــم کز فراقش بــر من آید
به دیده می پذیــرم با کی گــــویم
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 4:0 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

سلام... حال من خوب است ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مـــردم به ان شادمانی بی سبب می گوینـــد با این همه اگــر عمری باقی بــود طوری از کنار زندگی می گذرم که نه دل کسی در سینه بلرزد و نه این دل نا ماندگار بی درمانم..... نه این دل نا ماندگار و بی درمانم.......
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:2 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

همراز من !* ز ناله ي خود هر چند چشم تو را نخفته نمي خواهم يك امشبم ببخش كه يك امشب ناليدن نهفته نمي خواهم بر مرغ شب ز ناله ي جانسوزم امشب طريق ناله بياموزم آتش به خرمنم ز چه اندازي؟ بس كن دگر ، شكنجه مرا بس كن مهربانم مرا ببخش اگر با نویشتن چند کلیمه ی تو را پریشان کردم دلم تنگه با خودم در جدالم این دنیای یه دیوانه است....
را گم مي كنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب
بدين سان خواب ها را با تو زيبا مي كنم هر شب
تبي اين كاه را چون كوه سنگين مي كند آنگاه
چه آتش ها كه در اين كوه برپا مي كنم هر شب
تماشاييست پيچ و تاب آتش آخ خوشا بر من
كه پيچ و تاب آتش را تماشا مي كنم هر شب
مرا يک شب تحمل كن كه تا باور كني جانا
چگونه با جنون خود مدارا مي كنم هر شب
تمام سايه ها را مي كشم در روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا مي كنم هر شب
دلم فرياد مي خواهد ولي در گوشه اي تنها
كه بي آزار با ديوار نجوا مي كنم هر شب
كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي
كه من اين واژه را تا صبح معنا مي كنم هر شب
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدین سان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
بگو آيا دمي به ياد من سر مي کني يا نه ؟ تو هم يادي زپرواز کبوتر مي کني يا نه ؟ دل من تشنه و خواهان يک جرعه نگاه توست ، مرا در شهر چشمانت شناور مي کني يا نه ؟ هزاران بار گفتم دوستت دارم عزيز دل ، بگو احساس قلبم را تو باور مي کني يا نه ؟ تمام شعر هاي من براي توست ، غزلهاي مرا آيا تو از بر مي کني يا نه ؟ آري دمي غافل نبودم از خيال خاطرت ، تو هم آيا به ياد من دمي سر مي کني يا نه ؟ نوشتم نام زيباي تو را بر صفحه قلبم ، تو آيا اسم من را ثبت دفتر مي کني يا نه ؟ و حرف آخر من اين که شبهاي سياهم را ، به مهتاب نگاه خود منور مي کني يا نه ؟

تب ، اي تب !* از چه شعله كشي در من ؟
مردم ز درد ، رنج مرا بس كن 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 5:31 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

که پرستو به بهار که سپدیدار به آب که گل و سبزه به خورشید و نسیم و دل مومن عاشق به خدا من به محراب نگاه ات به نماز آمده ام ای خداوند من ای حاجت من به نمازی که به محراب نگاهئ تو ادا می سازم این نیایش بپذیر در دیدار خود ای دوست به رویم بکشا و مرا بر در خود راه بده پروردگارا پروردگارا، دعایم به درگاه تو این است: فقر و حسادت را از وجود من نابود کن. بی نوايی و تنگ چشمی را از دلم ريشه کن ساز و از بيخ و بُن برکن؛ اندکی نیرویم بخش تا بتوانم بار شادی ها و غم ها را تحمّل کنم. نیرویی به من ارزانی فرما تا عشق خود را در خدمت و کمک، ثمر بخش سازم. خدايا نيرويی به من ببخش که هيچ زمانی چيزی از بيچاره ای نگيرم و دربرابر افراد مغرور به خواری تعظيم نکنم. توانی به من عطا فرما که هيچ گاه چيزی از بی نوايی نستانم و در برابر گستاخ و مغرور، زانوی دنائت خم نکنم. توانی به من ببخش تا روح خود را از وابستگی به چيزهای بی ارزش و مال و منال دنيا بی نياز کنم. قدرتی به من بخشا تا روح خود را از تعلّق به جیفه های ناچيز روزگار بی نیاز کنم. و آن را از وابستگی به دلبستگی های دنيا آزاد کنم. و از هر چه رنگ تعلّق پذيرد ، آزادش سازم. و نیرویی به من ده تا قدرت و توان خود را از روی کمال عشق و نهایت محبّت تسلیم خواسته ها و رضای تو کنم.



التماس دعا
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 1:56 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

| ||||||||