رمضان ماه سرافرازی روح و خاکساری تن ٬ ماه دستهای تمنا بر آستان نیایش مبارک التماس دعا فضیلت ماه رمضان [ کتابی ] که مردم را راهنما و[ در بر دارنده ] نشانه های آشکار هدایت ومیزان تشخیص حق از باطل است . سوره مبارکه بقره آیه 185 وتا آخرین شب این ماه بسته نمی شود. پیامبر اکرم و گناهانش آمرزیده نشود . پیامبر اکرم رمضان ، رمضان نامیده شد ؛ زیرا گناهان را می سو زاند . پیامبر اکرم ماه خود سازي ، ماه امتحان، ماه بركت معنوي و عرفان ماه بخشش و ياری، ماه اطاعت از فرمان خدا ای خدا این غرقه های بهر عصیان را ببخش از آبروی موءمنانت نا سپاسان را ببخش گرچه رو دیگر نداریم بس شکستیم توبه ها با بزرگی خودت این رو سیاهان را ببخش ماه روزه ماه رحمت ماه ببخشش ماه نــور ای خـــدا بر قلبها مان نور ایمان را ببخش غـــرق در مـــوج گــناهم ناجـیا دســتم بگـیر این اسیر مانده در چنگال طوفان را ببخش خرده بر بگذشته های پوچ این عاصی مگیر بگذر از تقصیرهایش این پشیمان را ببخش ســـــر اگــر پیــچیده ام از خط فرمانت مرنج بار دیـــگر ایــن جـوان نا بفرمان را ببخش دســـتهای پــر گناهم بـاز ســویت شــد دراز باز تـو ای مهربان از من گناهان را ببخش در عـــــذابـم از جـفـــای نـفـس شوم بلهوس ای خــدا این رهـرو اقلیم شیطان را ببخش بــس کـه شــبها تا سـحر اشک ندامت ریختم کورشدچشمان من این دیده گریان را ببخش رد مکن از درگهت این عبد عصیان پیشه را حاجـــتم را کــن اجابت راز پـنهان را ببخش ما شفیع آورده ایم با خود علی (ع)را پیش تو از آبروی شاه مردان این جـوانان را ببخش روز مــحـشر آتــش دوزخ نــصــیب مـا مکـن بر تمام مسلیمین بــاغ رضـوان را ببخش انـدر ایــن مــاه مــبارک ای کــریـم عـــیب پوش کرده های نا پسند و زشت " ما " را ببخش التماس دعا ( ماه مبارك رمضان )بر شما دوستان بزرگوار مباركباد 



حلول ماه مبارک رمضان ، ماه نزول قرآن را به همه مسلمانان جهان
تبریک عرض می نمایم.
به امید قبولی طاعات و عبادات همه شما عزیزان در این ماه عزیز.

حلول ماه مبارک رمضان برتمامی
مسلمین جهان مبارک باد
رمضان ، ماهی است که در آن قرآن فرو فرستاده شده است ؛
درهای آسمان در شب اول ماه رمضان گشوده می شود
بدبخت واقعی کسی است که این ماه را پشت سر گذارد
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 21:26 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

مهربانم مثل دیروز ، بیشتر از امروز دوستت دارم ! مهربانم دلتنگ استم خیلی خیلی ...... 
نمیدانم فردا چه میشود ، اما فردا نیز بیشتر از امروز دوستت دارم!
به امید فردا ننشسته ام زیرا امروز که با توام دیگر به فردا نیازی ندارم مهربانم ،
امروز را میخواهم ، زیرا تو در کنار منی ، من که همیشه گفته ام تو تا ابد مال منی!
هنوز باور نداری که دنیای منی ، هنوز نمیخواهی بفهمی که تنها خدای عشق منی!
کور شوند چشمهایم اگر جز تو به کسی دیگر نگاه کنند ،
بشکند قلبم اگرجز تو برای کسی دیگر فدا شود ، نمیخواهم زندگی ام تباه شود ،
اینجا دیگر با تو آغاز یک زندگیست،قلب من بی حضور تو پر از آشفتگیست !
بیشتر از دیروز دلتنگت هستم و بیشتر از همیشه آرزوی من در کنار تو بودن است!
راز خوشبختی همیشه با تو بودن است ، خوشبختم از اینکه تو را دارم !
با تو بودن بهانه ایست برای نفس کشیدنم ، بی تو بودن مرگ من است
مثل دیروز ، بیشتر از امروز ،دوستت دارم!
اگر فردا نیز زنده بمانم ، برایت فدا خواهم شد ....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 23:25 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

هر لحظه به تو می گویم دوستت دارم تا بدانی تنها با نفس های تو زنده ام مهربانم دوستت دارم........
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 3:38 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

تبريک دست خالي مرا با سخاوت بي حدت بپذير… ای مهربانم و عزیزتر از جانم و نشاط زندگي برایم میبخشد ای زیباترین خوشبختی خدا امروز روز توست… تولدت مبارک به تو تقدیم میکنم هستی و رگ تنم با تو تقسیم میکنم دار و ندار دلم تاج و تخت عاشقی فدای ناز چشم تو بگو تا فدا کنم برای قطره اشک تو سحرم تاج سرم ای گل یک دانه من تو یک خورشید خانمی تو روشنی خانه من ........ شعر از امید سحر تقدیم به تو مهربانم سحرم تولدت مبارک من با عشق تو زندگی کنم با رقص نگات ای یار بندگی کنم تا که زنده ام من برای تو مدیون توام خودم خاک پای تو ............
تولدت مبارک مهربانم سحرم آسمان با وسعتش تقديم تو قشنگ ترين صداي زندگي تپش قلب توست بهشتم تولدت مبارک مرا در سینه پنهان کن... رهم ده در دل پر مهر و احساست بهشتم ، آسمانم ، شعر جاویدم مرا بگذار تا زنجیری زندان غم باشم برایت قصه ها خوانم به پایت شعر ها ریزم مرا بگذار تا مستانه در پای تو آویزم تولدت مبارک مهربانم سحرم برای تولدت شعری سرودم و همراه قلبم و آرزوهایم به دست باد سپردم تا هرجا ترا یافت نثارت کند ای زیباترین ای مهربانترین و ای پاکترین در تمام پس کوچه های احساس خاطرات شیرین در رویاها و خوابها و در یادهای آشنا گذر گاههای عشق و هرجا که عطر دوستی وآهنگ وفامی تراود دنبال تو گشتم اما به مانند تو نیافتم تو از جنس نوری تو فرشته ای سحرم بهشتم عزیزترینم تولدت مبارک 














نگاهت را در چشمانم دارم و لبخندت که جان 

رقص ماهي هاي دريا مال تو
هرچه دارم از تو دارم مهربان
زندگيم امروز و فردا مال تو
سحرم تولدت مبارك
با شکوه ترين روز دنيا تولد توست پس براي
من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم


+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 17:16 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

به نام تو یک سرزمین از نو بنا می کنم روز تولد تو را اغاز دنیا می کنم به نام تو یک کتاب از نو ستایش می کنم شعر تو را کتاب عشق تقدیم به دنیا می کنم 21 مرداد ماه تولد عزیزیه که امیدوارم زیباترین گلها زیر پاش ، قشنگترین چشمها بدرقه ی راهش، زیباترین لبخندها بر لبانش و بالاترینِ دستها نگهبانش باشه من امشب زيبا ترين تولدها را خواهم گرفت... با عاشقانه ترين رنگ ها خيالت را ترسيم خواهم کرد... با عاشقانه ترين سازها نوای بودنت را خواهم نواخت... با عاشقانه ترين بوسه ها لبهای خيالت را نوازش خواهم داد... با عاشقانه ترين نغمه ها لمس بودنت را تبريک خواهم گفت.... نازنينم...آغاز بودنت مبارک هر نگاه تو شادم خواهم کرد مهتابم تولدت مبارک











تولدت مبارک سحرم










نوری بود شبی را
در خلوت تاریکی من
دستانت
بر سرمای وجودم
گرمی آفتاب را داشت
تنها یاد تو
جوانه عشق را در دلم سبز میکرد
در آسمان آبی خاطره ها
لحظه های با تو بودن 
در پی این بودم
تا بدانم بودنم از چیست
ودلیل آفرینشم چیست؟
هر چه جستجو کردم
نیافتم آنچه را می بایست
تا اینکه دیدمت
و مرا با چشمانت
به رویای سبز بودن بردی
خواستم سرآغاز این بودن را بدانم
به روز میلادت رسیدم
و یافتم آنچه را میبایست بیابم
سر به آستان آفریدگارت سائیدم
و به مناسبت آفرینش
و تولدت او را بیکران سپاس گفتم
و اکنون روز تولدت را
با دنیایی از گل جشن می گیرم.
برای روز میلادت
گلها هدیه نخواهند شد
برای تقدیم بودنت
می خواهم قلبی کوچک
اما سرشار از آرزوهای بزرگ را
با کادوئی از جان
نثارت کنم
بپذیر
آنقدر دوستت دارم
که باورم نمی شود
این من هستم چون در تو محو شدم
ای زیباترینم
تولدت مبارک زیباترینم

ای پاکترین و نازنين تولدت مبارک
فرشته ي روي زمين تولدت مبارک
شمع ها رو فوت کن شیرینم الهی هزار سال زنده باشي
تو بازي هاي زندگي همیشه برنده باشي
جشن تولد تويه تو هم داري مي خندي
درهاي قصه و غمو باخنده هات مي بندي
آرزوی ما بخت بلند در طالع توست


بودنت مستدام ، ریشه ات استوار و پر بارترین درخت زندگی از آن تو باد
تولــــــــــــد تولـــــــــــــــــد
تولدت مبارک ، مبــــــــارک مبـــــــــــارک تولدت مبارک.


+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 17:12 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

تو گاهي در خيال من به شكل موج دريايي كويري، كوه و صحرايي گلي خوشرنگ و زيبايي كنار چشمه ها گاهي تو را در آب مي بينم اگر در خواب هم باشم تو را در خواب مي بينم تو پنهان مي شوي گاهي ميان چشم آهوها تو را احساس بايد كرد ميان رنگها، بوها بگو آخر كجا هستي همين نزديك يا دوري دل غمگين من ديگر ندارد طاقت دوري دوست دستانت را بگیرم... در چشمانت خیره شوم و بگویم دوستت دارم. منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم از عشق تو از داشتن تو اشک شوق ریزم. منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم بوسه ی از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم آری امیدم من تو را دوست دارم و عاشقانه می ستایم چون تو فرشته ای عزیزترینم منو ببخش امیدم باید ببخشی میبخشی چون تو بخشنده هستی میمیرم برات ای عشق خدای من


![]()

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 23:6 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

مثل همیشه نشسته ام و به تو می اندیشم به تویی که محتاجم تا صدایم کنی ... به تویی که این زندگی سیاه رنگ و سیاه بخت را به سفیدی و پاکی آوردی ... به تویی که زندگی ام را از منجلاب مرگ بیرون آوردی و طعم خوش عشق را چشاندی آری من به تو محتاجم ... به تویی که سر تا سر این زندگی را مدیون تواَم ... من به تو محتاجم به تویی که اگر اینک هستم برای وجود توست ... ای عزیز ترینم ای امید آخرینم من به تو محتاجم ... چقدر ناله ی شبانه سر دهم چقدر فریاد زنم که من به تو محتاجم این زندگی مرا عذاب میدهد مرا بی تو در گرداب سختی ها،غصه ها می اندازد و من بی تو عشقم زیر این غم و غصه ها مدفون میشوم ای عزیز ترینم ای امید آخرینم من به تو محتاجم ... به تو به عشق ات ... به نصیحت هایت ... به خوبی هایت ... آری من به تو محتاجم ...آری من به تو محتاجم ...محتاج دست های گرم و مهربانت تا در این کویر غربت گم نشوم ... من به تو محتاجم تا سفر به شهر آرزوها کنم من به تو محتاجم تا بفهمم ... زندگی چیست ؟ عشق چیست ؟ محبت چیست ؟ من به تو جزء مرگ راهی ندارم ای عزیزم باز برگرد تا دوباره روزهای خوش زندگانی را از نو آغاز کنیم تا دوباره معبودمان برایمان طلوعی عاشقانه سر دهد بازگرد چون من به تو محتاجم به تویی که سر تا سر این زندگی این تارپود تن همه و همه مدیون تواَند ... آری من به تو محتاجم.......

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 2:9 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

صدایت را بشنوم که به من نیروی زنده بودن را میدهد . وقتي دلم برات تنگ ميشه تنها چاره دردم ميشه اشكهايم آیا نمیدانی ؟ كاش مي تونستم مثل يك پرنده پرواز كنم و بيایم كنار خانه دلت لانه كنم كاش مي دانستي گریه ی تو جهنمی یا عذابی است که خداوند بر من نازل میکند اي كاش مي توانستم از عشق تو آواره كوي و بيابان شوم آیا میدانی چی قدر دوستت دارم چی قدر ....! من ........ توام ای گوهر نایاب من بی تو می میرم چون ماهی دور از آب من بی تو می میرم ای سوز من ای ساز من ای علت آواز من جان از تو میگیرم من بی تو می میرم ای همسفر آهسته تر ای همسفر آهسته تر من خسته ی عشقم پا بسته ی عشقم جان از تو می گیرم من بی تو میمیرم ایثار جان در پای جانان هرگز آسون نیست فرهاد جان بر کف در این دنیا فراوان نیست من زنده کردم قصه ی فرهاد دوران را من زنده کردم نام هر نشکسته پیمان را خواهم گریزم از همه چون با همه بیگانه ام گیرم سراغت نازنین ای گوهر یکدانه ام روزی اگر ترکم کنی من ترک دنیا میکنم بی تو نخواهم زندگی من دنیای دیوانه ام . . . به نگاهت راضیام ای آنکــــه بـــه ملک خـویش پاینـده تـویـی در ظلمت شب صبح نمـــــاینــده تــویــــــی کـــار من بیچـــاره قـــوی بستـــــــه شــــده بگشـــای خـــدایا کـــه گشاینــــــــده تــویـی گـــــر من گنــــه روی زمین کــــــردستـــم عفـــو تـــو امید است که گیــــــرد دستـــــم گفتـــی کـــه به روز عجـــز دستت گیــــرم عاجـــز تر از این مخـواه کـــه اکنـون استـم
وقتي كه تنها بهانه دل تنهايم تو هستي چگونه نمیدانم ؟
وقتي كه اشكهايم براي عشق تو جاري مي شود چگونه نمیدانم ؟
وقتي دل بيقرارم تنها با تو آرام مي گيرد چگونه نمیدانم ؟
وقتي كه آسمان دلم براي تو و دوري از تو هر دم مي بارد چگونه نمیدانم ؟
وقتي تنها آرزويم در كنار تو بدون است چگونه نمیدانم ؟
وقتي تنها دلخوشي خستگي هايم شنيدن صدايت است چگونه نمیدانم ؟
تو مگر نمي داني كه انتظار لحظه ی را میکشم که
مگر نمي داني كه لحظه هاي بي تو بودن سخت ترين لحظات زندگي ام هستند
مگر نمي داني كه براي رسيدن به لحظه با تو بودن تا كنون تمامي ستاره ها را شمرده ام

وقتي تو را میخواهم ميشينم كنار پنجره و ستاره ها را مي شمارم
اما آسمان دل من فقط يک ستاره داره ، فقط و فقط يک ستاره داره
وقتي قلبم براي شنيدن آوازت پرپر ميشه تنها دلخوشيم ميشه ترانه هاي عاشقي
وقتي صداي خنده هات يادم مياد تمام وجودم مي لرزه و چشمایم پر از اشك ميشه
مهربانم میدانی و میفهمی و میتوانی درك كني و ببيني در این دل عاشقم چي ميگذره
مي دونم كه مي دوني ، مي دونم كه حرفایم را از لرزش صدایم مي خواني
و بعضی حرفهای است که خودت میدانی و ذکر این حرفها جایز نیست
پس بدون که میدانم
مي دونم که می دونی مهربانم 

كاش مي توانستم یک ستاره در آسمان باشم فقط برای تو
بارها آرزو کردم
که ای کاش خاکه پاهی تو باشم یا پیراهن تنت
یا اقلان آن پنجره خانه ات
یا کبوتری باشم بر بام خانه ات
كاش مي توانستم مثل قطره هاي باران چيكه چيكه روي موهات ببارم
مثل قطره باران روي صورتت سُر بخورم و آخر هم روي زمين و زير پات جاري بشم
كاش مي توانستم کاش ...............
يا آنقدر كوچک بشم تا در قلبت جا بشم و با صداي قلبت زندگي كنم
كاش مي توانستم همه حرفهایم را برات بنويسم تا بدوني که میدانم
که صداي نفسهایت تنها آرامش بخش قلب بيقرار و تنهاي منه
اي كاش...اي كاش...اي كاش...اي كاش...اي كاش کنارت بودم که با فریاد میگفتم که میدانم
اي كاش...اي كاش...اي كاش...اي كاش...اي كاش كنارم بودي
اما چه كنم كه حتي آوارگي هم نمي تواند دواي دردم شود
آري من براي عشق تو گريه مي كنم ، گريه مي كنم ، گريه مي كنم
آنقدر اشك مي ريزم تا شايد خدا جوابم را دهد و نظري بر اين بنده حقير كند
آري عاشقم ، عاشقي دلشكسته و غريب كه در حسرت داشتن تو پرپر مي شود
این را زمان خواهد بود که برایت بیان خواهد کرد که چی اندازه دوستت دارم
آري من ديوانه ام ، من ديوانه ام و ديوانگي هم عالمي دارد اي عشق من
عاشق مي مانم ، عاشق استم . عاشق گريه مي كنم ، عاشق مي ميرم 
چيز ديگری نيستم
عاشق توام
هيچ چيز ديگری نيستم
نباشی
نيستم.


به صدات
به بودنت
آنقدر راضیام
که تکههای خوشبختیام را
پيدا میکنم؛
يک اتاق
يک آهنگ
يک آينه
يک پنجره
و يک مرد
که در رویای تو
خواب تو را میبيند...
و در آخر دعا میکونم مهربانم
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 21:46 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند محبت کنم به کسانی که محبتی درحقم نکردند ببخشم کسانی را که هر چه خواستند با من با دلم با احساسم کردند ومرا در دوردست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم... پروردگارا به من بیاموز در این فر صت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند سکوت حقیقت است فریاد است سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و ببین که این بغض بی صدای من اعتراف به عشق همیشگی توست
عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند 
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي![]()
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي![]()
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد![]()
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي....![]()
![]()
![]()


+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 17:50 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

اي شب تو به روزگار من ميماني يا مولا دلم تنگ آمده شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده اي ماه نهان به يار من ميماني يا مولا دلم تنگ آمده شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده اي ابر سیه تو هم به اين حال زار يا مولا دلم تنگ آمده شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده بر ديده اشكبار من ميماني يا مولا دلم تنگ آمده شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده در جاي دلم به شيشه خون باقي ماند يا مولا دلم تنگ آمده شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده در سر به دل خرد جنون باقي ماند يا مولا دلم تنگ آمده شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده سيمرغ بودم به دام عشق افتادم يا مولا دلم تنگ آمده شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده در دام كبوتر زبون باقي ماند يا مولا دلم تنگ آمده شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده دلدار مرا از من ملاليست مگر يا مولا دلم تنگ آمده شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده آسايش دل كار محاليست مگر يا مولا دلم تنگ آمده شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده يكروز در انتظار او پير شدم يا مولا دلم تنگ آمده شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده هر ساعت انتظار ساليست مگر يا مولا دلم تنگ آمده شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 20:32 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهی از شعله های آن بی روی تو درهای جهانم بسته است از دست تو خواهم که برآرم فریاد در پیش نگاه تو زبانم بسته است
فراخوانی و در آن جای دهی ؛ درهای بهشت را برویم بسته نگهدار ،
خدایم!
مرا از خودت مران .
الهى ! بحق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده.
الهى ! راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.
الهى ! چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش
است و چگونه سخن گويم كه خرد مدهوش و بيهوش است.
الهى ! ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اى و ما همه هيچكاره ايم و تنها تو كاره اى.
الهى ! واى بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم.
الهى ! آنكه را عشق نيست ، ارزش چيست.
در کائنات بزرگ خود بر انسانی همچون من دستور سجده داده ای!
ای خدا! ای خدای مهربانی! ای خدای خوبی! ای خدای ارزن و گندم!
ای دهنده نعمت آب! ای نقاش جهان و فلک! ای زنده کننده جان و روح بیمار من!
ی خالق عقل و کمال! ای خدای بزرگ! ای رحمان! ای رحیم!
به شهاب گریزان، تو را قسم به لحظه های برگ ریزان، تو را قسم
به نگاه معصوم کودک، تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه های پر امید، تو را قسم
به اشک توبه، تو را قسم به ستاره های دل انگیز، تو را قسم به قلبه شکسته عاشقان
آمین یارب العالمین







+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 0:22 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

| ||||||||