تبليغاتX
*••*ღ♥ღبا تو تا ابدیتღ♥ღ*••*

*••*ღ♥ღبا تو تا ابدیتღ♥ღ*••*

*••*ღ♥ღغروب دلتنگی من با تو تموم میشهღ♥ღ*••* تو یعنی عشق


 


رمضان ماه سرافرازی روح و خاکساری تن ٬ ماه دستهای تمنا بر آستان نیایش مبارک

 

حلول ماه مبارک رمضان ، ماه نزول قرآن را به همه مسلمانان جهان 

تبریک عرض می نمایم.

به امید قبولی طاعات و عبادات همه شما عزیزان در این ماه عزیز. 

التماس دعا


 

 

حلول ماه مبارک رمضان برتمامی

 مسلمین جهان مبارک باد

 

 فضیلت ماه رمضان


رمضان ، ماهی است که در آن قرآن فرو فرستاده شده است ؛

 [ کتابی ] که مردم را راهنما و[ در بر دارنده ] نشانه های آشکار هدایت

ومیزان تشخیص حق از باطل است . سوره مبارکه بقره آیه 185


درهای آسمان در شب اول ماه رمضان گشوده می شود

وتا آخرین شب این ماه بسته نمی شود. پیامبر اکرم 


بدبخت واقعی کسی است که این ماه را پشت سر گذارد

و گناهانش آمرزیده نشود . پیامبر اکرم

رمضان ، رمضان نامیده شد ؛ زیرا گناهان را می سو زاند . پیامبر اکرم

ماه خود سازي ، ماه امتحان، ماه بركت معنوي و عرفان

ماه بخشش و ياری، ماه اطاعت از فرمان خدا

ای خدا این غرقه های بهر عصیان را ببخش     از آبروی موءمنانت  نا سپاسان را ببخش

گرچه رو دیگر نداریم بس شکستیم توبه ها       با بزرگی خودت این رو سیاهان را ببخش

ماه روزه ماه رحمت  ماه ببخشش  ماه نــور      ای خـــدا بر قلبها مان نور ایمان را ببخش

غـــرق در مـــوج گــناهم ناجـیا دســتم بگـیر      این اسیر مانده در چنگال طوفان را ببخش

خرده بر بگذشته های پوچ این عاصی مگیر     بگذر از تقصیرهایش این پشیمان را ببخش

ســـــر اگــر پیــچیده ام از خط فرمانت مرنج      بار دیـــگر ایــن جـوان نا بفرمان را ببخش

دســـتهای پــر گناهم  بـاز ســویت شــد دراز      باز تـو ای مهربان از من گناهان را ببخش

در عـــــذابـم از جـفـــای نـفـس شوم بلهوس       ای خــدا این رهـرو اقلیم شیطان را ببخش

بــس کـه شــبها تا سـحر اشک ندامت ریختم     کورشدچشمان من این دیده گریان را ببخش

رد مکن از درگهت این عبد عصیان پیشه را     حاجـــتم را کــن اجابت راز پـنهان را ببخش

ما شفیع آورده ایم با خود علی (ع)را پیش تو    از آبروی شاه مردان این جـوانان را ببخش

روز مــحـشر آتــش دوزخ نــصــیب مـا مکـن      بر تمام مسلیمین بــاغ رضـوان را ببخش

                            انـدر  ایــن مــاه مــبارک ای کــریـم عـــیب پوش

                             کرده های نا پسند و زشت " ما " را ببخش

 التماس دعا  

( ماه مبارك رمضان )بر شما دوستان بزرگوار مباركباد 

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 21:26 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

 

مهربانم

مثل دیروز ، بیشتر از امروز دوستت دارم !


نمیدانم فردا چه میشود ، اما فردا نیز بیشتر از امروز دوستت دارم!

به امید فردا ننشسته ام زیرا امروز که با توام دیگر به  فردا نیازی ندارم مهربانم ،

امروز را میخواهم ، زیرا تو  در کنار منی ، من که همیشه گفته ام تو تا ابد مال منی!

هنوز باور نداری که دنیای منی ، هنوز نمیخواهی بفهمی که تنها خدای عشق منی!

کور شوند چشمهایم اگر جز تو به کسی دیگر نگاه کنند ، 

بشکند قلبم اگرجز تو برای کسی دیگر فدا شود ، نمیخواهم زندگی ام تباه شود ، 

اینجا دیگر با تو آغاز یک زندگیست،قلب من بی حضور تو پر از آشفتگیست !

بیشتر از دیروز دلتنگت هستم و بیشتر از همیشه آرزوی من در کنار تو بودن است!

راز خوشبختی همیشه با تو بودن است ، خوشبختم از اینکه تو را دارم !

با تو بودن بهانه ایست برای نفس کشیدنم ، بی تو بودن مرگ من است 


مثل دیروز ، بیشتر از امروز ،دوستت دارم!

اگر فردا نیز زنده بمانم ، برایت فدا خواهم شد ....


مهربانم دلتنگ استم خیلی خیلی ...... 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 23:25 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

هر لحظه به تو می گویم دوستت دارم

تا بدانی تنها با نفس های تو زنده ام

مهربانم دوستت دارم........


+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 3:38 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو




 



تبريک دست خالي مرا با سخاوت بي حدت بپذير…

ای مهربانم و عزیزتر از جانم


نگاهت را در چشمانم دارم و لبخندت که جان

و  نشاط زندگي برایم میبخشد

ای زیباترین خوشبختی خدا

امروز روز توست…

تولدت مبارک

به تو تقدیم میکنم هستی و رگ تنم

با تو تقسیم میکنم دار و ندار دلم

تاج و تخت عاشقی فدای ناز چشم تو

بگو تا فدا کنم برای  قطره اشک تو

سحرم  تاج سرم ای گل یک دانه من

تو یک خورشید خانمی تو روشنی  خانه من

 ........

شعر از امید سحر

تقدیم به تو مهربانم سحرم تولدت مبارک


من با عشق تو زندگی کنم

با رقص نگات ای یار بندگی کنم

تا که زنده ام من برای تو

مدیون توام خودم خاک پای تو

............

تولدت مبارک مهربانم سحرم


 


آسمان با وسعتش تقديم تو


رقص ماهي هاي دريا مال تو


هرچه دارم از تو دارم مهربان


زندگيم امروز و فردا مال تو


سحرم تولدت مبارك

 


 

 

قشنگ ترين صداي زندگي تپش قلب توست


با شکوه ترين روز دنيا تولد توست پس براي


من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم

بهشتم تولدت مبارک


مرا در سینه پنهان کن...

رهم ده در دل پر مهر و احساست

بهشتم ، آسمانم ، شعر جاویدم

مرا بگذار تا زنجیری زندان غم باشم

برایت قصه ها خوانم

به پایت شعر ها ریزم

مرا بگذار تا مستانه در پای تو آویزم

تولدت مبارک مهربانم سحرم


برای تولدت

شعری سرودم

و همراه قلبم و آرزوهایم

به دست باد سپردم

تا هرجا ترا یافت

نثارت کند

ای زیباترین ای مهربانترین و ای پاکترین

در تمام پس کوچه های احساس

خاطرات شیرین

در رویاها و خوابها

و در یادهای آشنا

گذر گاههای عشق

و هرجا که عطر دوستی

وآهنگ وفامی تراود

دنبال تو گشتم

اما به مانند تو

 نیافتم

تو از جنس نوری

تو فرشته ای

سحرم

بهشتم عزیزترینم تولدت مبارک





+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 17:16 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

 

 

 تولدت مبارک سحرم

به نام تو یک سرزمین از نو بنا می کنم

روز تولد تو را اغاز دنیا می کنم

به نام تو یک کتاب از نو ستایش می کنم

شعر تو را کتاب عشق تقدیم به دنیا می کنم


21 مرداد ماه  تولد عزیزیه که امیدوارم

زیباترین گلها زیر پاش ، قشنگترین چشمها بدرقه ی راهش،

زیباترین لبخندها بر لبانش و بالاترینِ دستها نگهبانش باشه


من امشب زيبا ترين تولدها را خواهم گرفت...

 با عاشقانه ترين رنگ ها خيالت را ترسيم خواهم کرد...

 با عاشقانه ترين سازها نوای بودنت را خواهم نواخت...

 با عاشقانه ترين بوسه ها لبهای خيالت را نوازش خواهم داد...

 با عاشقانه ترين نغمه ها لمس بودنت را تبريک خواهم گفت....

نازنينم...آغاز بودنت مبارک

 هر نگاه تو

نوری بود شبی را

در خلوت تاریکی من

دستانت

بر سرمای وجودم

گرمی آفتاب را داشت

تنها یاد تو

جوانه عشق را در دلم سبز میکرد

در آسمان آبی خاطره ها

لحظه های با تو بودن

شادم خواهم کرد

 

 مهتابم تولدت مبارک

در پی این بودم

تا بدانم بودنم از چیست

ودلیل آفرینشم چیست؟

هر چه جستجو کردم

نیافتم آنچه را می بایست

تا اینکه دیدمت

و مرا با چشمانت

به رویای سبز بودن بردی

خواستم سرآغاز این بودن را بدانم

به روز میلادت رسیدم

و یافتم آنچه را میبایست بیابم

سر به آستان آفریدگارت سائیدم

و به مناسبت آفرینش

و تولدت او را بیکران سپاس گفتم

و اکنون روز تولدت را

با دنیایی از گل جشن می گیرم.

برای روز میلادت

گلها هدیه نخواهند شد

برای تقدیم بودنت

می خواهم قلبی کوچک

اما سرشار از آرزوهای بزرگ را

با کادوئی از جان

نثارت کنم

بپذیر

آنقدر دوستت دارم

که باورم نمی شود

این من هستم چون در تو محو شدم

ای زیباترینم

 تولدت مبارک زیباترینم

 

 

سحرم تولدت مبارک

ای پاکترین و نازنين تولدت مبارک

فرشته ي روي زمين تولدت مبارک

شمع ها رو فوت کن شیرینم الهی هزار سال زنده باشي

تو بازي هاي زندگي همیشه برنده باشي

جشن تولد تويه تو هم داري مي خندي

درهاي قصه و غمو باخنده هات مي بندي

امشب شب ما غرق گل و شادی و شوره

از جشن ستاره آسمون یه پارچه نوره

امشب خونمون پر از طنین دلنوازه

تو خونه پر از نوای دلنشین سازه

عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه

زندگیم با بودنت درست مثله بهشته

تو خونه سبد سبد گلهای سرخ ومیخک

عزیزم دوستت دارم تولدت مبارک

جشن تو جشن تولد تموم خوبی هاست

جشن تو شروع زیبای تموم شا دیهاست

جشن تو شروع یک روز مقدسه برام

وقت شکر گذاریه به سوی درگاهه خداست

امشب تو ببین چه شور وحالی وصفایی

توستی که گل سرسبده محفل مایی

امشب رو لبا گلهای خنده واسه توست

آرزوی ما بخت بلند در طالع توست

                                                                           

 بودنت مستدام ، ریشه ات استوار و پر بارترین درخت زندگی از آن تو باد 

تولــــــــــــد تولـــــــــــــــــد

تولدت مبارک ، مبــــــــارک مبـــــــــــارک تولدت مبارک.



۲۱

 

مرداد روز تولد توست این روز را از صمیم قلبم تبریک میگم

 

   تولدت مبارک سحرم


 

این روز مبارک رو از صمیم قلبم برایت تبریک میگم
 
 
عزیزترینم

 
آرزوی هزار سال خوشی و سلامتی برایت دارم فرشته نازم
 
 
 سحرم
 
 
تولدت مبارک عزیزترینم
 
 
 
21
 
 
مرداد روز تولد توست فرشته ای من
 
 این روز را از صمیم قلبم برایت و به
 

تمام اعضای خانواده محترمت تبریک و مبارک باد
 

میگویم خدا کند که سالهای سال در خوشی
 

و بی غمی سپری کنی نازنینم و هزاران سال زنده
 

و سر بلند باشی ..
 
 
سحرم تولدت مبارک

 

 


+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 17:12 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

تو گاهي در خيال من              

                                 به شكل موج دريايي

كويري، كوه و صحرايي          

                                 گلي خوشرنگ و زيبايي

كنار چشمه ها گاهي                

                                  تو را در آب مي بينم

اگر در خواب هم باشم             

                                  تو را در خواب مي بينم

تو پنهان مي شوي گاهي           

                                  ميان چشم آهوها

تو را احساس بايد كرد             

                                  ميان رنگها، بوها

بگو آخر كجا هستي               

                                 همين نزديك يا دوري

دل غمگين من ديگر               

           ندارد طاقت دوري

 

                                               دوست دستانت را بگیرم...

در چشمانت خیره شوم و بگویم دوستت دارم.

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم

سر رو شونه هایت بگذارم از عشق تو از داشتن تو

اشک شوق ریزم.

منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم

بوسه ی از سر عشق به تو تقدیم کنم

وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم آری   امیدم   من تو را دوست دارم

   و عاشقانه می ستایم

چون تو فرشته ای عزیزترینم

منو ببخش امیدم باید ببخشی میبخشی چون تو بخشنده هستی

میمیرم برات ای عشق خدای من

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 23:6 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو


مثل همیشه نشسته ام و به تو می اندیشم

به تویی که محتاجم تا صدایم کنی ... به تویی

که این زندگی سیاه رنگ و سیاه بخت را به سفیدی

و پاکی آوردی ... به تویی که زندگی ام را از منجلاب

مرگ بیرون آوردی و طعم خوش عشق را چشاندی آری

من به تو محتاجم ... به تویی که سر تا سر

این زندگی را مدیون تواَم ... من به تو محتاجم به

تویی که اگر اینک هستم

برای وجود توست ... ای عزیز ترینم ای امید آخرینم

من به تو محتاجم ... چقدر ناله ی شبانه سر دهم

چقدر فریاد زنم که من به تو محتاجم این زندگی

مرا عذاب میدهد مرا بی تو در گرداب

سختی ها،غصه ها می اندازد و من بی تو عشقم

زیر این غم و غصه ها مدفون میشوم ای عزیز ترینم

ای امید آخرینم من به تو محتاجم ... به

تو به عشق ات ... به نصیحت هایت ... به

خوبی هایت ... آری من به تو محتاجم ...آری من

به تو محتاجم ...محتاج دست های گرم و مهربانت تا

در این کویر غربت گم نشوم ... من به تو محتاجم

تا سفر به شهر آرزوها کنم من به تو محتاجم

تا بفهمم ... زندگی چیست ؟ عشق چیست ؟ محبت چیست ؟

من به تو جزء مرگ راهی ندارم ای عزیزم باز برگرد تا دوباره

روزهای خوش زندگانی را از نو آغاز کنیم تا دوباره معبودمان

برایمان طلوعی عاشقانه سر دهد بازگرد چون من به تو محتاجم

به تویی که سر تا سر این زندگی این تارپود تن

همه و همه مدیون تواَند ... آری من به تو محتاجم.......


+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 2:9 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو


وقتي كه تنها بهانه دل تنهايم تو هستي چگونه نمیدانم ؟

وقتي كه اشكهايم براي عشق تو جاري مي شود چگونه نمیدانم ؟

وقتي دل بيقرارم تنها با تو آرام مي گيرد چگونه نمیدانم ؟

وقتي كه آسمان دلم براي تو و دوري از تو هر دم مي بارد چگونه نمیدانم ؟

وقتي تنها آرزويم در كنار تو بدون است چگونه نمیدانم ؟

وقتي تنها دلخوشي خستگي هايم شنيدن صدايت است چگونه نمیدانم ؟

 تو مگر نمي داني كه انتظار لحظه ی را میکشم که

صدایت را بشنوم که به من نیروی زنده بودن را میدهد  .


 مگر نمي داني كه لحظه هاي بي تو بودن سخت ترين لحظات زندگي ام هستند

مگر نمي داني كه براي رسيدن به لحظه با تو بودن تا كنون تمامي ستاره ها را شمرده ام


وقتي دلم برات تنگ ميشه تنها چاره دردم ميشه اشكهايم  آیا نمیدانی ؟


وقتي تو را میخواهم  ميشينم كنار پنجره و ستاره ها را مي شمارم

اما آسمان دل من فقط يک ستاره داره ، فقط و فقط يک ستاره داره

وقتي قلبم براي شنيدن آوازت پرپر ميشه تنها دلخوشيم ميشه ترانه هاي عاشقي

وقتي صداي خنده هات يادم مياد تمام وجودم مي لرزه و چشمایم  پر از اشك ميشه

مهربانم میدانی  و میفهمی  و میتوانی  درك كني و ببيني در این  دل عاشقم  چي ميگذره

مي دونم كه مي دوني ، مي دونم كه حرفایم  را از لرزش صدایم  مي خواني

 و بعضی حرفهای است که خودت میدانی و ذکر این حرفها جایز نیست

پس بدون که میدانم 

مي دونم  که  می دونی مهربانم


كاش مي تونستم مثل يك پرنده پرواز كنم و بيایم كنار خانه  دلت لانه  كنم

كاش مي توانستم یک  ستاره  در  آسمان باشم فقط برای تو

بارها آرزو کردم

که ای کاش خاکه پاهی تو باشم یا پیراهن تنت

یا اقلان آن پنجره خانه ات

یا کبوتری باشم بر بام خانه ات

كاش مي توانستم مثل قطره هاي باران چيكه چيكه روي موهات ببارم

مثل قطره باران روي صورتت سُر بخورم و آخر هم روي زمين و زير پات جاري بشم

كاش مي توانستم  کاش ...............

يا آنقدر كوچک بشم تا در قلبت جا بشم و با صداي قلبت زندگي كنم

كاش مي توانستم همه حرفهایم را  برات بنويسم تا بدوني که میدانم

 که صداي نفسهایت تنها  آرامش بخش  قلب بيقرار و تنهاي منه

اي كاش...اي كاش...اي كاش...اي كاش...اي كاش کنارت بودم که با فریاد میگفتم  که میدانم 

اي كاش...اي كاش...اي كاش...اي كاش...اي كاش كنارم بودي

كاش مي دانستي گریه ی تو جهنمی یا عذابی است که خداوند بر من نازل میکند

اي كاش مي توانستم از عشق تو آواره كوي و بيابان شوم

اما چه كنم كه حتي آوارگي هم نمي تواند دواي دردم شود

آري من براي عشق تو گريه مي كنم ، گريه مي كنم ، گريه مي كنم

آنقدر اشك مي ريزم تا شايد خدا جوابم را دهد و نظري بر اين بنده حقير كند

آري عاشقم ، عاشقي دلشكسته و غريب كه در حسرت  داشتن تو  پرپر مي شود

آیا میدانی چی قدر دوستت دارم چی قدر ....!


این را زمان خواهد بود که برایت بیان خواهد کرد که چی اندازه دوستت دارم
 
آري من ديوانه ام ، من ديوانه ام و ديوانگي هم عالمي دارد اي عشق من

 عاشق مي مانم ،  عاشق استم . عاشق گريه مي كنم ، عاشق مي ميرم


من ........ توام


چيز ديگری نيستم


عاشق توام


هيچ چيز ديگری نيستم


نباشی


نيستم.

ای گوهر نایاب من بی تو می میرم

چون ماهی دور از آب من بی تو می میرم

ای سوز من ای ساز من ای علت آواز من

جان از تو میگیرم من بی تو می میرم

ای همسفر آهسته تر ای همسفر آهسته تر

من خسته ی عشقم پا بسته ی عشقم

جان از تو می گیرم من بی تو میمیرم

ایثار جان در پای جانان هرگز آسون نیست

فرهاد جان بر کف در این دنیا فراوان نیست

من زنده کردم قصه ی فرهاد دوران را

من زنده کردم نام هر نشکسته پیمان را

خواهم گریزم از همه

چون با همه بیگانه ام

گیرم سراغت نازنین

 ای گوهر یکدانه ام

روزی اگر ترکم کنی

من ترک دنیا میکنم

بی تو نخواهم زندگی

    من دنیای دیوانه ام . . .

به نگاهت راضی‌ام


به صدات


به بودنت


آنقدر راضی‌ام


که تکه‌های خوشبختی‌ام را


پيدا می‌کنم؛


يک اتاق


يک آهنگ


يک آينه


يک پنجره


و يک مرد


که در رویای تو


خواب تو را می‌بيند...



 و در آخر دعا میکونم مهربانم

ای آنکــــه بـــه ملک خـویش پاینـده تـویـی

در ظلمت شب صبح نمـــــاینــده تــویــــــی

کـــار من بیچـــاره قـــوی بستـــــــه شــــده

بگشـــای خـــدایا کـــه گشاینــــــــده تــویـی

گـــــر من گنــــه روی زمین کــــــردستـــم

عفـــو تـــو امید است که گیــــــرد دستـــــم

گفتـــی کـــه به روز عجـــز دستت گیــــرم

عاجـــز تر از این مخـواه کـــه اکنـون استـم

آمین

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 21:46 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم  ندارند
 
عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند

بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند

به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند

محبت کنم به کسانی که محبتی درحقم نکردند

ببخشم کسانی را که هر چه خواستند با من با دلم با احساسم کردند

ومرا در دوردست خودم تنها گذاردند

و من امروز به پایان خودم نزدیکم...

 پروردگارا به من بیاموز در این فر صت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند

 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردی تمامی ذرات وجودت عشق را فرياد میزد
 
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
 

و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي 

تا من بر سکوت نگاه تو 

رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
 
اي کاش مي دانستي

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي

که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي

و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي 
 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي 

همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي 
 

و سال ها برايش گريسته اي 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
 
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

دوستم مي داشتي 

همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد

کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم 

و مرا از اين عذاب رها مي کردي

اي کاش تمام اينها را مي دانستي....


سکوت حقیقت است

فریاد است

سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و ببین که این بغض بی صدای من

اعتراف

به عشق همیشگی توست

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 17:50 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو


اي شب تو به روزگار من ميماني

يا مولا دلم تنگ آمده

شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده

اي ماه نهان به يار من ميماني

يا مولا دلم تنگ آمده

شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده

اي ابر سیه تو هم به اين حال زار

يا مولا دلم تنگ آمده

شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده

بر ديده اشكبار من ميماني

يا مولا دلم تنگ آمده

شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده

در جاي دلم به شيشه خون باقي ماند    

يا مولا دلم تنگ آمده

شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده

در سر به دل خرد جنون باقي ماند

يا مولا دلم تنگ آمده

شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده

سيمرغ بودم به دام عشق افتادم

يا مولا دلم تنگ آمده

شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده

در دام كبوتر زبون باقي ماند      

يا مولا دلم تنگ آمده

شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده

دلدار مرا از من ملاليست مگر    

يا مولا دلم تنگ آمده

 شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده

آسايش دل كار محاليست مگر   

يا مولا دلم تنگ آمده

شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده

يكروز در انتظار او پير شدم       

يا مولا دلم تنگ آمده

شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده

هر ساعت انتظار ساليست مگر

يا مولا دلم تنگ آمده

شيشه دلم اي خدا زير سنگ آمده


+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 20:32 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو




الهی

اگر از آن سو به تو روی می آورم که

مرا از وجود جهنم نجات دهی از شعله های آن

 مرا رهایی دهی، همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزانی
 
و اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا به بهشت

 فراخوانی و در آن جای دهی ؛ درهای بهشت را برویم بسته نگهدار ،
 
 ولی اگر برای خاطر تو به سویت می آیم

خدایم!

مرا از خودت مران .


الهى ! بحق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده.

الهى ! راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.

الهى ! چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش

است و چگونه سخن گويم كه خرد مدهوش و بيهوش است.

الهى ! ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اى و ما همه هيچكاره ‏ايم و تنها تو كاره اى.

الهى ! واى بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم.


الهى ! آنكه را عشق نيست ، ارزش چيست.

 
ای یگانه! ای بی همتا!  ای شنونده بر سکوت من!  ای آنکه

 در کائنات بزرگ خود بر انسانی همچون من دستور سجده داده ای!
 
 ای خدا!  ای خدای مهربانی!  ای خدای خوبی!  ای خدای ارزن و گندم!
 
 ای دهنده نعمت آب!   ای نقاش جهان و فلک!  ای زنده کننده جان و روح بیمار من! 

ی خالق عقل و کمال!  ای خدای بزرگ!  ای رحمان!  ای رحیم! 
 
 
تو را قسم به شب پر ستاره، تو را قسم به دل پاره پاره، تو را قسم

به شهاب گریزان، تو را قسم به لحظه های برگ ریزان، تو را قسم

 به نگاه معصوم کودک، تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه های پر امید، تو را قسم

به اشک توبه، تو را قسم به ستاره های دل انگیز، تو را قسم به قلبه شکسته عاشقان

نا امیدم مکن

دستم به سوی تو دراز است خدای مهربانم

تو دستم را کوتاه مگردان

خداوندا دله عزیزترینم را از غصه و غم پاک بگردان

به بجایش شادی و نشاط ببخشای

آمین یارب العالمین


عشق تو به تار و پود جانم بسته است

بی روی تو درهای جهانم بسته است

از دست تو خواهم که برآرم فریاد

در پیش نگاه تو زبانم بسته است

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 0:22 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست
خداوند در هر حضور رازی نهان کرده برای کمال ما
خوش آن روزی که دریابیم راز این حضور را


مهربانی نقش هر نقاش نیست
هرکه نقشی را کشید نقاش نیست
نقش را نقاش معنا میدهد
مهربانی نقش یار است،حیف یار نقاش نیست




بی تو هرگز با تو عمری

تو ای جاویدانه ام دوستت دارم تو ای عشق ابدی دوستت دارم



تا صورت بهار تو
در آسمانم است

ابر بهار می شوم
و می وزم به تو

هر شب بهانه ام در
انتظار صدای تو

صبرم تمام شد راهی
می شوم به سوی تو

گلبرگ وجودم !

این را بلند گفته ام
در دلم به تو


من و تو یعنی عشق ، عشق یعنی ما ، ما یعنی یک دنیا خوشبختی! تو یعنی بهترین ، زیباترین ، عاشقترین ، لایق ترین.... تو یعنی برای من ، برای قلبم ، تا ابد و برای همیشه... تو یعنی اسیر ، یک اسیر در این قلب بی طاقت...


انقدر خوبی که در یک لحظه عاشقت شدم عشق را با تمام وجود احساس کردم و اسیر قاب وفادارت شدم !

انقدر مهر و محبت در دلت است که باور کردم مثل تو هیچکس در این دنیا نیست !

معنای وفا را برای بی وفایان معنا کردی و ثبت کردی که چقدر به عشقمان وفاداری!


یک اغاز دیگر با قلب پر احساس تو اغاز راه خوشبختی باتو ای همسفرم چقدر زیباست و چقدر

رویاییست!




تو گل من ، من باغبان تو ، تو دریای من ، من ساحل تو .... تو طلوع من ، من وجود تو ، تو نفس من ، من هوای تو.... تو باران من ، من سرپناه تو ، تو مهتاب من ، من آسمان تو... -



بدون تو اين زندگي را نميخواهم ، باور داشته باش كه جز تو كسي را نميخواهم! تو را ميخواهم و

آن دستان مهربانت ، در كنار تو بودن را ميخواهم و نگاه به آن چشمان زيبايت جدايي و نفرت را

نميخواهم

بااولین نگاهت آتش گرفتم

بادومین نگاهت سوختم

ودرانتظارسومین نگاهت خاکستر شدم



محبت مثل سکه می مونه که اگه بیافته تو قلک قلب نمیشه درش آورد.


اگرم بخوای درش بیاری باید اونو بشکنی



HOME
E-Mail
با تو تا ابدیت


Archives

دی 1388

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
اسفند 1385

با تو تا ابدیت

آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :


تو بهانه زنده بودن سحر
***




کود آهنگ در نیمه پنهان

لوگو وبلاگ

عاشقانه های امید سحر

www.omidsahar.blogfa.com