پروردگارا دستهايم سست و بی توان است... سينه ام سرد و صورتم برخاک... خداوندا تنم تحمل سرمای زمينت را ندارد و دستانم توان پاک کردن خاک از چشم. الهی به دستهايم قدرتی بده که پاهايم را ياری کنند و از جا برخيزم. ای مهربان ترين٬ به اشک خاک از چشمان ميگيرم... ياريم کن و به پاهايم توان ايستادن بده٬ خودم به راه خواهم افتاد. پروردگارا پناهم ده که به زانو درآمدم و با دو زانو بر روی خاک حرکت ميکنم... مهربانا سينه ام دريای خون است و محتاج مرهم.... بزرگوارا شانه هايم خسته است ، دستهايم کم طاقت و کمرم شکسته... از هر روز بيتشر محتاج لطفت هستم... خداوندا ناله هايم ضجه شد و ضجه هايم فرياد ٬ گلويم از بس فرياد کشيدم ديگر نای فرياد کشيدن ندارد. ای نهايت خوبی ها ... مدتهاست چشم به راه خوبی ات هستم ... چشمانم کم سو شد و اشکهايم چشمانم را تار کرده ٬ چشم به راه مرهمت هستم. عزيزا اين بنده کم طاقتت را ببخش که بيش از اين طاقت محنت ندارد امان از دلتنگی . امان از همه چيز .اين تنگ دنيا برايم زندان است هر چند گناهکارم . بارالها هر چند با من نمی خوانی باز رويم بسوی توست گر چه شرم صحبت دارم . یاری ام ببخش و بزرگی ات را بر رخ ما کش . که شايسته ای و ببخش . که گريانم در تمام لحظه ها گر چه اشکی ندارم که بريزم ...... خداوندا به من توفيقي ده که فقط يک روز بنده مخلص تو باشم که مي دانم حتي ساعتي اين چنين بودن بس دشوار است. خدايا يا مهر آنان را که در دلشان بر من محبتي نيست از دلم بيرون کن يا به من صبري ده که کساني را که دوستم ندارم دوست داشته باشم. خدايا سينه ام را چنان بگشاي که درد هاي تمام عالم را در آن جاي دهم. حتي درد محکوم شدن به گناه هاي ناکرده ام را. خدايا به من ذره اي از رحمت بيکرانت را ببخش تا بتوانم آنانکه محبتم را تقديمشان کردم و تحقير شدم ، آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند و آنان که درحقم ظلم کرده اند را ببخشم. خداوندا دستانم خالي اند و دلم غرق در آمال . يا به قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتي خالي کن. خدايا مي دانم که نادانم به ذره اي از علم بيکرانت دانايم کن. بارالها زبانم در ستايش تو قاصر است به من زباني عطا کن تا گوشه اي اندک از رحمت بيکرانت را سپاس گويم. خداوندا ، هدايتم کن. خدايا قلبم را از تمام کينه ها پاک کن که غير از تو کسي را بر اين کار قادر نيست. خدايا شکم را به باور ، باورم را به ايمان و ايمانم را به يقين مبدل فرما. خداوندا به من صبري ده که بر سيلي دشمنان بخندم و با خنجرهاي دوستان به رقص آيم. خداوندا با تمام آنچه تو به من عطا کردي مي خوانمت پس دعايم را اجابت فرما ..... مهربانم عزیزترینم سحرم برایم دعا کن خیلی دوستت دارم خیلی 
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 23:12 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

خدایا، بخشایش تو بیانتهاست، عطایت را پایانی نیست و احسانت به هیچ حدّی محدود نمیشود. همه عالم، هماره و هر لحظه، از ابتدای بودنش در دریای نعمتهای تو غرق بوده و هست. جوشش چشمهسار بخشش تو، دمی فرو نمینشیند و همه زیباییهای خلقت، در آینه لطف و بخشش تو به تصویر مینشیند. پس ای لطیف، به بخشش بیانتهایت، نسیم بخشش و احسان و نیکی را در دلهای ما نیز جاری کن، آن چنان که از بخشیدن نهراسیم، در احسان کوتاهی نکنیم و انفاق راشیرین بداریم. عزیزا، از بخل به دورمان دار، انفاق و احسان را عادت همیشگی ما قرار ده و دستمان را در لطف و نکوکاری گشاده دار.
الهی به حق آنکه تو را هيچ حاجت نيست
کرم نما بر آنکه او را هيچ حجت نيست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 2:31 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

من در این گوشه ویرانه به دستان تو می نگرم و به آبادی تو به زیبایی چشمان سحر خیزت من به تو می بالم که چنین اوج می گیری با وجود همه بی بالی ها پس مرا یاد کن که دیری است از خاطرهای رفته ام مرا به سوی خود بخوان بگذار سخن بگویم که روزگاریست مهر خاموشی بر لب زده ام محتاج آرامشم محتاج تو... بال پروازم شکسته و در هیاهوی مردمان گم گشته ام و اگر به سویم ایی و باورم کنی دوباره بال می گشایم وتا ابدیت همراه تو پرواز را تجربه خواهم کرد دریاب مرا ای زیباترین فرشته خدا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 19:45 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

تا زحمت گشودن لبهایت را برای پاسخش نبینم نکند لبهای نازنینت را برای پاسخ گفتن
......................
نازنینه دلم مواظبه خودت باش جانم بقربانت
بگذار یک بار دیگر عاشق بشوم
و پا برهنه در آسمان راه برم
بیا ...
بیا و این هوای دم کرده را کنار بزن!
بوسه های خاک گرفته را از پستو بیرون بیاور!
دستی به صدای خسته ام بکش!
و بگذار یک بار دیگر به تو سلام کنم
بگذار کلماتم از قلبم بیرون کشیده و فدای قدم هایت کنم
که گونه هایم به رنگ نارنجها شوند
و بگذار قبل از انکه آخرین نفسم باقی است
نام تو را مثله همیشه به زبان بیارم
یادت باشد...
بی تو بیدار نخواهم شد
از خوابه ابدي
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 21:59 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

من برای تو خواهم گفت که چرا برای دیدنت محتاجم ... چرا محتاج شنیدن صدای مهربانت هستم... خواهم گفت...اما..... من نمیتوانم سکوت تورا بعدازشنیدن حرفهایم تحمل کنم... نمیتوانم حتی فکرش را کنم که تو چه میکنی بامنی که برای تو تاآخرخواهم
ماند............. سکوت تو برای من دردآورتراز هرچه غم است....
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 2:39 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

در این لحظه , و تمام ثانیه ها دقیقه ها روز ها ماه ها سالها دلم تنها تو را میخواهد!
در این لحظه که دلتنگم و چشمهایم بارانیست دلم تنها تو را
میخواهد!
کجایی عشق من که دلم بهانه ی تو را میگیرد !
نمیتوانم آرام کنم دلی که دیوانه وار به عشق تو زندگی میکند!
نمیتوانم بی قرار تو نباشم چون تنها و یگانه آرزویم توی
لبخند تو و شادی تو و رسیدن به تو .
دلم تنها تو را میخواهد در لحظه ای که به هیچ چیز جز تو
نمی اندیشم!
اینک اگر زنده ام در خاطر من هستی که پر پر نشده ام ، من
شمعی هستم که همچنان به عشق تو روشنم
میترسم به انتظار بنشینم و غم های روزگار مرا از یادت ببرد ،
میترسم آنقدر سختی بکشم که به آسانی تو را از دست بدهم!
در این لحظه که جز تو هیچ چیز دیگر به من امید نمیدهد ،
باز هم به
انتظار مینشینم تا روزی امیدم زنده شود!
دوستت دارم فرشته ی من سحرم

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:48 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

با توام مهربانم ! تويي که حرفهايم را مي خواني ، مي فهمي و عشق را در قلبم بارور نمودی به من بگو ! دلتنگيت را در کجاي دلم جا دهم تا اينگونه پريشان حال ديدنت نباشم طوفان غم را چگونه از دریای دلم دور سازم تا به ساحل آرامش برسم نمی دانم ! دلم از جدایی بیزار است و طاقتي برايم نمانده است ، سکوتم از هر فريادي سهمگين تر شده و خون عشق تو در رگهايم نسبت به ديروز جاري تر دلم نمی خواهد دیگر به انتظار بنشینم خود عشق را زنده نگه می دارم ، و فاصله ها را برای دیدنت در هم مي شکنم ، نديدن هايت را آويزه گوش زمان مي کنم ، تا به او بفهمانم که روزگار هميشه اينطور نمي ماند و آسمان نگاهم براي باري ديگر ابري نمي شود چرا که لحظه ديدارت نزديک خواهد بود ! بلی مهربانم لحظه دیدار نزدیک است نزدیک ........
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 23:42 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

ستاره ی رویاهای شبانه ام خورشید پر فروغ زندگی ام هر لحظه به تو می گویم دوستت دارم تا بدانی تنها با نفس های تو زنده ام
+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 3:13 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

| ||||||||