پروردگارم ،مهربان من از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ... در هراس دم می زنم در بی قراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است من در این بهشت ، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. "تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی" دردم ، درد "بی کسی" است زیاد!!!!زیاد...کمکم کن...به دادم برس! بزار فراموش کنم این حرفها رو بزار زندگی کنم. خدایا بهم اجازه بده عاشق باشم و عاشق بمونم.... خدایا کمکم کن...خواهش در انتظار خوابم و صد افسوس خوابم به چشم باز نمي آيد اندوهگين و غمزده مي گويم شايد ز روي ناز نمي آيد خدایا کمکم کن 
![]()
خدایا این روز رو نخواسته بودم
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:6 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

خداونداااااا تنها و بی کس در ظلمت و تاریکی خودم 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

ودر دلتنگی های راه بی پایانم، گام برمی دارم
در حالی که خطاهایم بر دوشم سنگینی می کند
و غیر تو کسی را ندارم، پس به درگاهت آمدم
ای خدا، ببخش بنده ای که عاشقانه تو را می خواند
که امیدوارست هدایتش کنی
قلب و جانم می خواهد به راهت بازگردد
و روحم می خواهد با اشتیاق به سویت پر گشاید
و تنها آرزویش کسب رضایت تو
در روزیست که در درگاهت حاضر می شویم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
كوه كي فرسود و دريا كي كاست؟
خدايا ، اي داننده ي رازها ، شنونده ي آوازها
اي بيننده ي نمازها ، اي پذيرنده ي نيازها
از بنده خطا آيد واز تو عطا
یاری ام کن خداااااااااااااااااااا

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 2:53 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو


خدایا
خدايا،آسمان دل صاف است وآفتابي و جز كبوتري سفيد
وستاره اي نوراني نقشي در قاب معصوم و پاكش جاي نگرفته است
. تنها تويي كه كبوتر زيبايم را از گزند تيرهايي كه در
چله نهاده شده است، در امان خواهي داشت . اين دل دلي
است كه تو آفريده اي و بناي محكم معصوميتش را در
پناه عشق رها ساخته اي . هرگز نيرنگ و ريا وتباهي ها
رابه خود راه نداده است و پاك ومعصوم به عشق پناه برده است .
فرياد رهايي را كه روزگاري پيش شنيدي و دعايي را كه
استجابتش را در امان پاك دل جاي دادي ، همه وهمه در قالب
اين جسم خاكي محبوس گرديده است و انعكاس نورش فضاي
دل يار را پوشانده است .
زنجير مستحكم پيوندشان را پيش از پيش محكم گردان
تقدیم به تو فرشته ی نازم
دوستت دارم دوستت دارم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 22:28 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

در افقی سرد به حجم غرورم و غیرتم به تو می اندیشم می دانم یک شب تلخ خواهم رفت ای کاش باز گردی تا زمانی که نشانی از قلب بیابی
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:46 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو


براي تو و خويش
چشماني آرزو مي كنم
كه چراغها ونشانه ها را در ظلماتمان ببيند
گوش، كه صداها وشناسه ها را دربيهوشي مان بشنود
براي تو و خويش
روحي كه اين همه رادرخود گيرد وبپذيرد
وزباني كه درصداقت خود ما را ازخاموشي خويش بيرون كشد
وبگذارد از آن چيزكه در بندمان كشيده است سخن بگوييم
گفتنی ها کم نیست ...
گرچه من خاموشم .....!
صد هزاران سخن و حرف و حدیث
بر دل عاشق من جامانده ...
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:54 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

نمیدانم چی بنویسم فکرم کار نمیکونه فقط مینویسم دلم....گ ........................................ باشد که خانه ای نداشته باشم باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم اما نباشد ، هرگز نباشد که در قلبم عشق نباشد ، هرگز
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 0:39 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

تنها ، در گوشه ای از اتاق ، صدای موسیقی بلند و گاهی که دلگیرم ، آرام... هر گاه دلتنگم مثل همیشه چشمهای من نیز عاشق اشک ریختن هستند! به تو فکر میکنم ، به روز به هم رسیدن می اندیشم ،قلمی برمیدارم ، آن زمان حس میکنم که شاعرم ، از تو مینویسم ، بعد که نوشتم ، میخوانم شعر را ، باور نمیکنم که من نوشته ام این بیت شیرین را ! تو آنقدر خوبی ، آنقدر مهربانی ، آنقدر بااحساسی که از خوبیهای تو میتوان غزلی از محبت و عشق نوشت ، از مهربانی تو میتوان ترانه ای با یک دنیا عاشقانه های ماندگار نوشت ،از احساس تو میتوان شعری با احساستر از حس عشق سرود! در کنار تو نبودن مرا دگرگون کرده است ، حالا حس میکنم چه در کنار تو باشم ، چه در کنار تو نباشم ، برایم شیرین است لحظه های با عشق تو زیستن! شب که میشود ، بیقرار این میشوم که با صدای تو بخوابم ، خدا چه داند فردا نیز شاید لحظه دیدارمان باشد ، اگر هم نباشد ، من به انتظار میشینم عزیزم ، یک روز دیگر مهم این است که هر روز عاشقتر از دیروزم ،و تو هر روز برایم عزیزتر از یک ثانیه قبلی! وقتی که در کنار تو نیستم ، قصه من این است ، 
من که شاعر نبودم ، حالا ببین چه سروده ام در وصف تو ای گل من ! عزیز دل من!
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:46 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

می توان با تـو کشیدن ، تـا ابـد تصویر عشق می توان با تـو شنیدن ، آیـه ی تطهیر عشق می توان با تـو رسـیدن ، تـا بـه اوج عاشقی می توان با تو دمیدن ، روح در تفسیر عشق
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 17:4 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

| ||||||||