دوست دارم بنویسم آنقدر دوست دارم از تو بنویسم ... 
تویی که تمام فکر و ذکر من شده ای
تویی که تمام وجود من شده ای
تویی که تمام سلولهای هستی ام
از یاد و اسم تو جان میگیرند ...
و همه همصدا هر لحظه
نام ترا می خوانند
دوست دارم آنچنان که در درون
هر لحظه نام زیبایت را ذکر میگویم
بر زبان نیز جاری کنم .
تو با من چه کرده ای که
تمام وجودم با ریتمی خاص
تو را میطلبد ...
از کجا شروع شد قصه منو تو؟
از یک آرزوی ساده
همین قدر که فکرش از ذهنم خطور کرد
آری بیشتر از اینش را
به خودم اجازه نمیدادم
تو خیلی پاک بودی
خیلی معصوم
همچون کودکی در گهواره ...
تو کجا و من کجا؟
چقدر این فاصله برایم محال بود و بعید
همچون زمین تا آسمان
تو به حقیقت آسمانی بودی و من
هنوز نمیتوانستم از تعلقات زمینی خود را رها کنم
اگر چه گهگاه به تو فکر میکردم
ودیدنت برایم آرزویی قشنگ بود
و روز دیدارت :
آن روز خدا به من برکت داد و دوست بود و
هدیه ی داد.
و اکنون خدایم ترا به من هدیه داده است
آری در تمام زندگیم جاری شده است
یاد و خاطره و وجود تو
اما من میترسم
میترسم
تو هنوز به من قول ماندن نداده ای
و این انتظار و این انتظار کی به پایان میرسد؟
ای کاش میدانستم تو از چه در ستیزی
به من بگو تو از چه می گریزی؟
من نیز با خویش در ستیزم
به من بگو آیا
هدیه ی که خداوند به من داده پس گرفتنی است؟
خوابم يا بيدارم تو با مني با من
همراه و همسايه نزديك تر از پيرهن
باور كنم يا نه هرم نفسهاتو
ايثار تن سوز نجيب دستاتو
خوابم يا بيدارم
لمس تنت خواب نيست
اين روشني از توست
بگو از آفتاب نيست
بگو كه بيدارم
بگو كه رويا نيست
بگو كه بعد از اين
جدايي با ما نيست
اگه اين فقط يه خوابه تا ابد بذار بخوابم
بذار آفتاب شم و تو خواب از تو چشم تو بتابم
بذار اون پرنده باشم كه با تنزخمي اسيره
عاشق مرگه كه شايد توي دست تو بميره
خوابم يا بيدارم اي اومده از خواب
آغوشتو وا كن قلب منو در ياب
براي خواب من اي بهترين تعبير
با من مدارا كن اي عشق دامنگير
من بي تو اندوه سرد زمستونم
پرنده اي زخمي اسير بارونم
اي مثل من عاشق همتاي من محجوب
بمون ، بمون با من اي بهترين اي خوب
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 15:24 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

مهربانم حرفها زیاد است پس بدرگاه خدا پناه میبریم و دعا میکونیم آنچه دارد پر پروانه، همان دارد شمع دارم
گنهان زقطره ی باران بیش یا رب مکن از لطف پریشان ما را آنچه دارد پر پروانه، همان دارد شمع الهی در سر گريستنی دارم دراز، ندانم از حسرت گريَم يا از ناز! گريستن از حسرت بهرهی يتيم و گريستن شمع بهرهی ناز از ناز گريستن چون بود؟ اين قصهایاست دراز!* خداوندا دشمنان ما را محو و نابود بگردان خداوندا شیطان صفتان را رو سیه بگرادن خداوندا قلبهای ما را آرامیش ببخشای به نورلطف و رحمت خویش و برای هم دگر پاینده نگهدار آمین یاربلعامین
به ندایم توجه کن
به زاریم رحم آور
و صوتم را شنونده باش
و رشته امید مرا از خود مگسل
و پيوند توسلم را از خويش قطع منماى
زيرا كه تویى صاحب رحمت پهناور و كرم سرشار 
از شرم گنه فکنده ام سردرپیش

هر چند که هست جرم و عصیان ما را
ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم
محتاج بغیرخود مگردان ما را
![]()

آنچه از کرم و لطف تو زیبد آن کن
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 1:43 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

از خاموشی ها تا فراموشی ها راهی نیست گفتنی ها کم نیست مهربانم ... ... گرچه من خاموشم ! صد هزاران سخن و حرف و حدیث بر دل عاشق من جامانده ...
سراغ حافظ رفتم تا فالم را ببیند
+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 0:57 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو


برای نبودن تو
و من سخت چشم انتظار تو....
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 5:57 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو


زندگی ام خاطرات با توبودن است.. خاطراتی دیگری ندارم
فقط همین چند برگ از زندگی که کنار تو استم خاطرات من است
*** تقدیم به زیبا ترین فرشته ی زمین ***
تمام لحظه های شیرین زندگی ام خاطرات با توبودن است .
محبت را درکنار توآموختم وعشق را درنگاه مهربان وپرمهر تو خلاصه کرده ام .
تمام ثروتهای دنیا در برابر نگاه پرمهرت هیچ است وتمام خوشبختی ام فقط درباتوبودن است
پس تا همیشه با من بمان - بمان تاتمام آرزوهای من که ازتوسرچشمه می گیرد تحقق یابد
و در گذرزمان با توخوشبختی اوج گیرد باتوکه معنای عشق را درچشمانت یافتم .
لحظه هایت را با خاطره های پراز عشق وعلاقه در قلب کوچکم جای می دهم .
+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 11:16 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

| ||||||||