
وقتی که زیر باران
دستان تو در دستم بود
مهرت در دلم
وعشقت در وجودم
روح من وتو یکی شد
باران لطافت را زه دستان تو اموخت
ببار باران که امروز از همیشه زیباتری

کتاب دلتنگی هایم را در طاقچه دلت جا می گذارم تا اگر روزی
تقویم زندگیت خاطرات شیرین گذشته را به یادت انداخت نگاهی به
آن افکنده و بدانی از اولین تا آخرین فصل بودنم تنها سوالم این بود
که بی جواب ماند ... چرا برای خزان دلم بهاری نیست ؟
...+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 15:4 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

با سلام
عید فطر بر همگی مبارک
انشااله بهره یک ماه رو برده باشید

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 10:46 توسط امید سحرهر شب بهانه ام در انتظار صدای تو

| ||||||||